اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥١٤ - دليل دوم (آيات)
انجام آن وجود ندارد. پس اين دو آيه، شامل مستحبات هم مىشود و ما نمىتوانيم مستحبات را از مدلول آنها خارج كنيم. درحالىكه مستحب، بر محور استحباب دور مىزند چگونه مىتوانيم بگوييم: «استباق بهسوى مستحب، واجب است»؟ يا بگوييم: «سرعت گرفتن بهسوى مستحب، واجب است»؟ از سوى ديگر، ما در شرع، واجبات زيادى داريم كه در آنها فوريت مطرح نيست.
بالاترين واجب، نماز يوميّه است. در نمازهاى واجب يوميّه، استباقْ واجب نيست و اگر كسى آن را در اوّل وقت اتيان نكرد، ترك واجب از او محقق نشده است. در واجبات مضيّق- مثل صوم- هم همينطور است. تضيّق، غير از مسأله فوريت و سرعت است.
تضيّق، خودش گريبان انسان را مىگيرد كه انسان تمام وقت را در واجبْ صرف كند.
معناى تضيّق اين است كه «وقت واجب، به مقدار عمل واجب است». آيا كسى كه در ماه رمضان- بهعنوان يك واجب- روزه مىگيرد، ما مىتوانيم بگوييم: «اسرع إلى صيام رمضان»؟ خير، كسى هم كه با سرعت انجام نمىدهد همين روزه ماه رمضان را مىگيرد. و فرقى بين كسى كه با سرعت روزه ماه رمضان را مىگيرد با كسى كه بدون سرعت آن را روزه بگيرد، وجود ندارد. تنها در بعضى از واجبات، مثل حجّ و جهاد- مخصوصاً اگر جهاد دفاعى باشد- فوريت، وجوب دارد. حال با توجه به مطالب فوق مىگوييم: آيه شريفه (فاستبقوا الخيرات) عموميت داشته و شامل همه واجبات و مستحبات مىشود و اگر ما عموميت آيه شريفه (و سارعوا إلى مغفرة من ربّكم) را هم بپذيريم، اين آيه شريفه نيز شامل همه واجبات و مستحبات مىشود. در اين صورت اگر بخواهيم صيغه امر در اين آيات را حمل بر وجوب بنماييم، لازم مىآيد كه حدود نود درصد از موارد اين دو آيه بهصورت تخصيص، از مدلول آنها خارج شوند و اين داراى دو اشكال است: