اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٩ - دليل چهارم بر استحاله ذاتى اخذ قصد قربت در متعلّق امر
خارجى است نه مربوط به مرحله تصوّر. هر دوى آنها در مقام تصور، مقدور مىباشند.
همانطور كه شما مىگوييد: «فرض محال، محال نيست». يعنى تصور محال و وجود ذهنى دادن به آن، محال نيست. و نيز وقتى مىگوييد: «شريك الباري ممتنع»، بدون شك به «شريك البارى» وجود ذهنى دادهايد و الّا نمىتوانستيد آن را موضوع قرار دهيد. محال بودن «شريك البارى» به حسب وجود خارجى است و به حسب وجود ذهنى، هيچ استحالهاى ندارد. بنابراين اگر مقصود شما از مفروض الوجود، عبارت از تصور وجود است- كه ظاهر عبارت هم همين است- در اين صورت نبايد بين زوال شمس و طهارت ثوب فرقى وجود داشته باشد، زيرا هر دو قابل تصور ذهنى هستند و آنچه در زوال شمس غير مقدور است تحقق خارجى آن مىباشد». اما اگر مقصود شما از مفروض الوجود، همان وجود خارجى باشد، مىگوييم: قبول داريم كه در وجود خارجى، بين زوال شمس و طهارت ثوب، فرق وجود دارد. خارجيّت زوال شمس، غير مقدور و خارجيت طهارت ثوب، مقدور است. ولى اشكال اين است كه شما نبايد قصد الأمر را در رديف زوال شمس قرار مىداديد بلكه بايد آن را در رديف طهارت ثوب قرار دهيد، زيرا همانطور كه طهارت ثوب، مقدور است، قصد الأمر هم مقدور است. ولى شما مىگوييد: «طهارت، با قطعنظر از امر هم مقدور است»، مىگوييم: اين ديگر فرقى نمىكند. آنچه ما مىخواهيم مقدوريت در ظرف امتثال است و اين مقدوريت، از هر ناحيهاى تحقق پيدا كند- هرچند از ناحيه امر باشد- فرق نمىكند. در نتيجه دليل مرحوم نائينى هم به نظر ما تمام نيست. نتيجه بحث از مباحث گذشته معلوم گرديد كه هيچيك از ادلّه چهارگانهاى كه براى اثبات استحاله ذاتى اخذ قربت در متعلّق امر، اقامه كردهاند تمام نيست.