اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٤٧ - ٢- نظريه آيت اللَّه بروجردى رحمه الله
بگويد: «من، اراده را انشاء مىكنم و به اراده حقيقيه قائم به نفس، وجود انشائى مىدهم» همانطور كه زيد موجود در خارج، قابليت تعلّق انشاء ندارد، اين شوق واقعى مؤكّد هم قابليت تعلّق انشاء را ندارد. ٢- امور اعتباريه بر دو قسم است: الف: امور اعتباريهاى كه در عين اعتبارى بودن، انتزاعى نيز مىباشند، يعنى از واقعيت خارجيه، انتزاع مىشوند، مثل فوقيت، نسبت به سقفِ موجود در خارج. فوقيت، امرى اعتبارى است، يعنى آنچه در خارج، وجود دارد، تنها سقف است، و فوقيت، چيزى است كه از آن انتزاع مىشود. اين قسم از امور اعتباريه انتزاعيه نيز قابل تعلّق انشاء نيست. كسى نمىتواند بگويد: من، فوقيت را براى اين سقف، انشاء مىكنم. ب: امور اعتباريه محض كه هيچگونه انتزاعى از خارج نشده باشند، مثل امور اعتباريهاى كه در ارتباط با ملكيت و زوجيّت و حريّت و امثال آنها مطرح است.
ملكيت، قابل انشاء است، زيرا نه خودش واقعيت دارد و نه از يك موجود خارجى انتزاع شده است. ملكيت، يك امر اعتبارى محض است كه عقلاء يا شارع آن را در مواردى اعتبار كردهاند. بنابراين، اراده، قابل انشاء نيست، چون يكى از صفات حقيقيه است. مرحوم بروجردى پس از بيان مقدّمه فوق مىفرمايد: «أمّا الطّلب، فإنّ له معنىً قابلًا لأن ينشأ»، يعنى طلب، غير از اراده است. طلب، قابليت انشاء دارد، زيرا طلب، بهمعناى بعث و تحريك است و بعث و تحريك، به دو صورت تحقق پيدا مىكند: الف: بعث و تحريك عملى خارجى، كه مولا با عمل خودش، عبد را به كارى وادار كند، مثل اينكه دست عبد را بگيرد و او را وادار كند كه مأمور به را در خارج انجام دهد. ب: بعث و تحريك قولى و لفظى، و آن اين است كه مولا به سبب لفظ، عبدش را بر انجام مأمور به وادار كند، مثل اينكه به او بگويد: «أطْلُبُ منك كذا» يا «آمرك بكذا»