شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٤ - پاسخ كثرت دو معنا دارد
درازى در مقابل كوتاهى است. نه "درازا" در مقابل "پهنا"! درازى در مقابل كوتاهى، يك مفهوم نسبى است. يعنى بايد يك چيز را با شىء ديگر بسنجيم، آنگاه آن را كه از ديگرى بلندتر باشد، بلند بناميم و ديگرى را كوتاه بخوانيم.
اطلاق اضافى ديگرى را مى توان به اطلاق اضافى پيشين افزود. به طور مثال اگر سه خط را با هم مقايسه كنيم، آنسان كه يكى از آنها نيم مترى و يكى يك مترى و ديگرى دو مترى باشد؛ خط نيم مترى نسبت به آن دو، قصير است. خط يك مترى و دو مترى، هر دو نسبت به خط نيم مترى، طويل اند. امّا، خط دو مترى علاوه بر اينكه طويل است، "اطول" اضافى بودن اطلاق اَطْوَل و اقصر
از خط يك مترى هم هست. و اين، خود، يك اضافه ديگرى است كه روى آن اضافه پيشين مى آيد. بنابراين، در مثال فوق يك طول، در مقابل عَرْض و يك طول، در مقابل قِصَر وجود دارد، علاوه بر اين، يك "اطول" در مقابل طويل نيز وجود دارد.
بدينسان، اگر طول يك مترى را نسبت به طول دو مترى بسنجيم، دو مترى اطول است و يك مترى در مقابل نيم مترى طويل است. اما، يك مترى در مقابل دو مترى، قصير خواهد بود. چنانكه ملاحظه مى شود، اين يك مقايسه و سنجش ديگرى است. و در اين سنجش، بايد سه چيز را در نظر گرفت: يكى طول در مقابل عَرْض، يكى طول در مقابل قِصَر، يكى هم اطوليت در مقابل اقصريت.
اين دو معناى اخير، هر دو نسبى اند، بخلاف معناى نخستين كه در آن معنا، طول در مقابل عَرْض بود. و از اينرو، يك معناى نفسى بشمار مى رفت.
وحدت و كثرت نيز داراى دو اطلاقاند: وحدت، يك مفهوم نفسى است. چنانكه اگر در عالَم هيچ چيزى نباشد، تنها شىء واحدى را در نظر بگيريم، واحد خواهد بود؛ زيرا، براى اينكه چيزى واحد باشد، نيازمند آن نيست كه با شىء ديگرى مقايسه شود. "واحد"، واحد است و غير از واحد، هر چه باشد كثير است. آنهم نيازمند مقايسه نيست. معنايى نفسى است. بنابراين، اين كثرت يك مفهوم نفسى است در مقابل وحدت كه آنهم يك مفهوم نفسى است. امّا، يك "كثرت"، در مقابل "قلّت" قرار دارد نه در مقابل "وحدت"!
كثرتى كه در مقابل "قلّت" است يك مفهوم اضافى است. بايد دو تا مقدار را با هم بسنجيم آنگاه بگوييم اين، نسبت به آن، كم است. چنانكه ممكن است همين مقدارِ كم،