شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦ - رابطه تخلخل و تكاثفِ جسم با اصل جسميّت
و أمّا قولنا «ألجسمُ التعليمىُّ» فإمّا أنْ يُقْصَدَ بِهِ صورةُ هذا مِنْ حيثُ هُوَ محدَّدٌ، مُقدَّرٌ، مأخوذٌ فى النفس[١]، لَيْسَ فى الوجودِ؛ أَوْ يُقْصدَ بِهِ مِقْدارٌ مّا ذُو اتّصال ايضاً بِهذهِ الصفةِ مِنْ حيثُ لَهُ إِتّصالٌ مَحْدودٌ مُقَدَّرٌ كانَ فى نَفْس أو فى مادّة. فالجسمُ التعليمىُّ كَأَنَّه عارضٌ في ذاتِهِ لِهذا الْجِسمِ الّذى بَيَّناهُ، وَالسَّطحُ نِهايَتُهُ، وَالْخَطُّ نِهايَةُ نِهايَتِهِ. وَ سَنُوضِحُ الْقَوْلَ فيما بعدُ فيها، وَنَنْظُر في أنَّ الإِتّصالَ كيفَ يكونُ لَها وَ كَيفَ يَكُونُ للجسمِ الطَّبيعى.
جسم تعليمى
تاكنون اين تعريف درباره حقيقت جسم بيان گرديد كه: جسم عبارت است از جوهرى كه بتوان در آن سه خط متقاطعى را كه بر يكديگر عمود باشند و در محلّ تقاطعشان زواياى قائمه رسم شود، فرض نمود.
به همين مناسبت، مصنف، اشاره اى هم به جسم تعليمى كرده چنين مى گويد وقتى در طبيعيات از جسم سخن مى رود منظور همان مفهوم طبيعى جسم است. امّا، وقتى در رياضيات از جسم سخن گفته مى شود مقصود از آن، معنايى است كه اينك درباره آن بحث خواهد شد.
تعبير جسم تعليمى، در فلسفه يك تعبير شايع است. امّا اينكه تعريف دقيق آن چيست، در اين باره در ميان فلاسفه بحثهايى درگرفته است و تعريفهاى گوناگونى براى جسم تعليمى بيان كردهاند كه مرحوم مصنّف در جاهاى ديگر[٢] و صدرالمتألهين در كتاب اسفار[٣] به اين مسائل پرداختهاند و فرق ميان جسم طبيعى و تعليمى و رابطه ميان اين مفاهيم را كمابيش مورد بحث قرار دادهاند.
مصنف در اينجا به دو معنى براى جسم تعليمى اشاره مى كند: ١ـ يك تعريف اينكه گفته شود: جسم تعليمى يك حيثيّت ذهنى است كه از جسم طبيعى در
[١] در نسخه ديگر تعبير «مأخوذةً فى النفس» وجود دارد كه بهتر است. معناى آن، اين است كه صورت جسم را از آن جهتى كه داراى حدّ و مقدار است در حالى كه مأخوذ در نفس است، جسم تعليمى مى نامند. بر اين اساس، جسم تعليمى وجود خارجى ندارد و تنها در ذهن موجود است. [٢] ر.ك: الهيات شفاء فصل دوّم از مقاله دوّم و فصل چهارم از مقاله سوّم. و تعليقه صدرالمتألهين، ص ٥٤ و ص ١٠١ همچنين طبيعيات شفاء، فنّ اوّل، مقاله سوّم، فصل سوّم، ص ٨٥ـ٩٥. [٣] ر.ك: اسفار، ج ٥، ص ٢٧.