شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢ - توضيحى فزون تر درباره مقوّمات و عوارض جسم
مكعب يك شكل متناهى است و به ناچار نهاياتى خواهد داشت. هر يك از ابعاد آن محدود به دو نهايت است يكى مبدء و ديگرى منتها خواهد بود. در اين صورت، هم عددِ ابعاد مشخص است و هم حدّ و اندازه آنها معيّن است. اكنون، اگر اين شكل مكعب را تغيير داده آن را به شكل كره درآوريد هيچيك از آن ابعاد باقى نخواهد ماند. حتّى اگر مكعب پيشين را به صورت مكعب مستطيل درآوريد كه داراى طول و عرض و عمق باشد، باز اين طول و عرض و عمق، آن طول و عرض و عمقِ سابق نيست. چنانكه اگر تغييرى در شكل آن ايجاد كنيد هر چند كه دوباره آن را به شكل مكعب درآوريد باز طول و عرض و عمقش تغيير كرده است. زيرا، وحدت شخصى آنها حفظ نشده است. بنابراين، در تغيير شكل چه همه آن خطوط و ابعاد از بين برود چنانكه مكعب به شكل كره درآيد؛ كه در اين صورت اساساً در شكل جديد خطى وجود ندارد، و چه اينكه ابعاد فرض شده بالفعل، وحدت شخصى نداشته باشند چنانكه ابعاد و خطوط پديد آمده در مكعب جديد همان ابعاد و خطوط موجود در مكعب پيشين نباشد بلكه ابعادى باشند كه از نظر عدد با ابعاد پيشين متفاوت اند، در اين صورت هم هيچگونه وحدت عددى و شخصى با ابعاد و خطوط مكعب سابق ندارند. گرچه ممكن است وحدت نوعى داشته باشند. مثلا قبلا خط داشته است، پس از تغيير نيز خط داشته باشد. ولى به هر حال اين وحدت، وحدتِ عددى يعنى وحدتِ شخصى نخواهد بود. بنابراين، ابعادى كه عارض جسم مى شود، كميّاتى هستند كه از اعراض به شمار مى آيند، در حالى كه آن قطعه موم، جوهر است نه كميّت! آنچه در اين تغيير شكلها تغيير مى كند از سنخ كميّت است كه از اعراض است. امّا جوهرى كه در همه اين شكلها باقى است همان قطعه موم است كه همچنان ثابت باقى مى ماند.
فَاِنْ اتَّفَقَ أَنْ كانَ جسماً، كالْفَلَكِ مثلا، تَلْزَمُهُ ابعادٌ واحدةٌ، فليسَ ذلكَ له بما هو جسمٌ، بَل لطبيعة أُخْرى حافظة لِكَمالاتِهِ الثانية. فَالْجِسميةُ بِالحقيقةِ صورةُ الإتصالِ القابلِ لما قلناه من فرضِ الاَبعادِ الثلاثة. و هذا المعنى غَيرُ المقدارِ و غيرُ الجسميةِ التعليميَّةِ. فانّ هذا الجسمَ من حيثُ له هذه الصورة لا يخالفُ