شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - عدم لزوم ابعاد بالفعل براى تحقق جسميّت
بُعد، كوتاه باشد يا بلند؛ كوتاهتر از ابعاد ديگر باشد يا نباشد. جهت آن به كدام سمت باشد، هيچكدام تأثيرى در نامگذارى ندارد. نخستين امتداد فرضى را طول مى نامند. آنگاه مى توان بُعد ديگرى را كه بُعد نخستين را قطع كند و در نقطه تقاطع زاويه قائمه رسم شود فرض نمود. اين بُعد دوّم را «عرض» مى گويند. همچنين مى توان بُعد سوّمى را فرض نمود كه دو بُعد قبلى را قطع كند و چند زاويه قائمه پيرامون همان نقطه تقاطع پديد آورد.
بنابراين، در «سطح» مى توان دو بُعد را فرض كرد كه يكى عمود بر ديگرى باشد. در «حجم» مى توان بُعد سوّمى را فرض كرد كه بر دو بُعد فرضىِ پيشين عمود گردد. امّا نمى توان بُعد چهارمى را فرض نمود كه در يك نقطه ابعاد سه گانه پيشين را قطع كند و در محلّ نقطه تقاطع زواياى قائمه رسم شود.
امّا، جسم كه اينگونه خود را مى نماياند همان جوهرى است كه مى توان در آن ابعاد سه گانه متقاطع را فرض كرد. و اين، بدان معنا نيست كه اكنون سطوحى داشته باشد يا ابعادى بالفعل داشته باشد. بلكه تنها كافى است كه قابليّت آن را داشته باشد كه بتوان در آن ابعاد ثلاثه را فرض كرد. از اين رو، با وصفِ طويل و عريض و عميق بدان اشاره مى شود.
و گاهى گفته مى شود كه جسم بايد آنسان باشد كه در همه ابعادش قابل قسمت باشد. و البته، اين مطلب را در مقابلِ كسانى مى گويند كه به «جزءِ لايتجزّى» عقيده دارند اينجاست كه گفته مى شود: جسم آن است كه در همه ابعادش قابل تجزيه باشد يعنى در همه ابعادش (طول و عرض و عمق) تجزيه بپذيرد. معناى اين سخن هم آن نيست كه جسم بايد هم اكنون ابعاد بالفعل داشته باشد. اتّصال جوهرى كافى است. هيچ يك از اين امور (خط بالفعل، تقاطع بالفعل، سطح بالفعل) در ماهيّت جسميت دخالت ندارد و جزء مقوّمات آن به شمار نمى آيد. بنابراين، وقتى مى گويند: جسم آن است كه در همه ابعادش قابل قسمت باشد معنايش آن نيست كه انقسام بالفعل دارد. بلكه به گونه اى است كه اين انقسام در آن فرض مى شود آنسان كه گفته مى شود جسم تا بى نهايت قابل تقسيم است. اين هم بدان معنا نيست كه اكنون تقسيمات بى نهايت و بالفعل دارد.
فهكذا يجبُ أن يُعرَّفَ الجسمُ، و هو اَنَّهُ الْجُوْهَرُ الَّذي كذا صورتُه، و هو بها هو