شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٣
دو شيئى كه با هم مساوى هستند، با هم متقابلان مى باشند و تقابل آنها، تقابل تضايف است. ولى مساوى با اعظم و اصغر تقابل بالذات ندارد، بلكه تقابل بالعرض دارد. تقابل بالذات، رابطه اى است كه ميان "مساوى" و "لا مساوى" برقرار مى شود.[١]
بنابراين، سزاوار است بگوييم "مساوى" با اعظم و اصغر، تقابل اوّلى ندارد؛ تقابل اوّلىِ آن با "لا مساوى" است. يعنى شىءِ "مساوى" با شىءِ "لا مساوى" تقابل اوّلى دارد. در صورتى كه شأنيت را لحاظ كنيم تقابل عدم و ملكه است، يعنى "غير مساوى"، همان عدمِ مساوى است؛ امّا، از امورى كه شأنيّت آن دارند كه در آنها مساوات وجود داشته باشد. و در صورتى كه شأنيت را لحاظ نكنيم تقابل آنها تقابل سلب و ايجاب خواهد بود.
بنابراين، در جايى كه شأنيّت مساوات و لا مساوات نباشد؛ ديگر تقابل عدم و تقابل عدم و ملكه در صورتى كه شأنيّت لحاظ شود
ملكه وجود نخواهد داشت. تقابل عدم و ملكه در صورتى خواهد بود كه شأنيّت مساوات و لا مساوات را بتوان لحاظ نمود. امّا، هر چيزى شأنيت مساوات و لا مساوات را ندارد. به طور مثال نمى توان گفت «نقطه» با نقطه ديگر "مساوى" يا "لا مساوى" است. چنانكه در مورد وحدت نيز مطلب چنين است؛ و در مورد "رنگ" نيز نمى توان گفت اين رنگ با آن رنگ مساوى است يا مساوى نيست! البته، در رنگ شدّت و ضعف وجود دارد. امّا، نمى توان گفت اين رنگ با آن رنگ مساوى است يا نه! بايد گفت شباهت دارد يا نه؟ ميان دو كيفيّت، تشابه برقرار است نه مساوات و لا مساوات! مساوات و لا مساوات، مخصوص كميّات است. همچنين درباره عقل، نمى توان گفت اين عقل با آن عقل، مساوى است يا مساوى نيست. تعبير مساوى در اين موارد غلط است. بايد بگوييم مجانس است يا مجانس نيست.
بنابراين، درباره چيزهايى كه داراى مقدار نيستند نمى توان واژه "مساوى" و
[١] البته، شيخ در مقام بيان مطلب مذكور از تعبير «بالحرى» استفاده مى كند و معناى آن اين است كه نمى خواهد به طور جزمى اظهار نظر كند. لكن، اين همان تواضعى است كه جناب شيخ در مقام اظهار نظر از خود نشان مى دهد.