شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦١ - نقد مصنف بر پاسخ فوق
مى داند، و بر اساس آنْ پاسخ دهنده مى پندارد كه ما مى گوييم هر گاه چيزى اعظم باشد و چيزى اصغر، بايد چيزى هم بين اين دو باشد كه آن متصف به مساوات مى شود.
بر اين اساس، پنداشته است كه مبناى اشكال اين است كه "مساوى" حدّ وسطى است كه ميان اعظم و اصغر، قرار دارد. از اين رو، در مقام پاسخ از اشكال گفته است: لزومى ندارد كه هرگاه يكى از طرفين اعظم بود و ديگرى اصغر، وسطى هم وجود داشته باشد. به طور مثال عدد دو (٢) را با سه (٣) مى سنجيم، خوب وسطى هم ندارد. زيرا، بين عدد دو (٢) و سه (٣)، عدد ديگرى نيست. عدد (٢) كوچكتر است، عدد (٣) هم بزرگتر، وسطى هم وجود ندارد. بنابراين، لزومى ندارد كه بين اعظم و اصغر يك حدّ وسطى باشد كه آن متصف به مساوات بشود.
نقد مصنف بر پاسخ فوق
مصنف در مقام مناقشه مى گويد:
اوّلا، در كميّات متصله هر كميّتى را در نظر بگيريد كه يكى بزرگتر و ديگرى كوچكتر باشد، حدّ وسطى هم برايش فرض مى شود. چرا كه جزء لا يتجزّى وجود ندارد. به طور فرض اگر يك امتداد بزرگتر را در نظر بگيريد و يك امتداد كوچكتر را، بين آن دو يك امتداد متوسط نيز قابل فرض است. وگرنه لازمه اش آن است كه جزء لا يتجزّى تحقق يابد.
بنابراين، در كميّات متصله همواره ميان بزرگتر و كوچكتر، حدّ وسطى هم فرض مى شود. در اعداد نيز حد وسط قابل تصوّر است. چنانكه ميان عدد دو (٢) و عدد سه (٣)، عدد "دو و نيم" (٥/٢) فرض مى شود.
ثانياً: ما نمى گوييم اگر ٣ بزرگتر است و ٢ كوچكتر، بايد چيزى وسط آن دو فرض شود تا متصف به مساوات گردد. بلكه هر يك از آن دو مى تواند با عدد ديگرى مساوى باشد. به طور مثال، سه (٣) با يك به علاوه دو (٢+١) مساوى است؛ يا با سه تا واحد (١+١+١) مساوى است. بنابراين، مساوى عدد سه (٣) را اين امور فرض مى كنيم نه اينكه اگر چيزى متصف به مساوات مى شود بايد واسطه