شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٠ - پاسخ مخدوش از اشكال فوق
دارد، و اين تقابل، بالذات به آنها نسبت داده مى شود. همچنين رابطه ميان مساوى و مساوى (دو چيزى كه با هم مساوى هستند) تقابل تضايف است. مانند رابطه اخوّت؛ اين رابطه، از قبيل رابطه متضايفاتى است كه متشابه الطرفين مى باشند. از اين رو، مى گوييم اين مساوىِ آن چيزى است كه آن نيز مساوىِ اين است. اين تضايف، بين دو شىء متساوى خواهد بود.
ب ـ تقابل سلب و ايجاب؛ چنانكه ميان "اعظم" و "لا اعظم" چنين تقابلى وجود دارد. اين تقابل نيز بالذات است. اما، از قبيل تضايف نيست. بلكه از قبيل سلب و ايجاب است. و در صورتى كه شأنيّت را لحاظ كنيم تقابل عدم و ملكه خواهد بود. لكن، مصداقِ اين عدم ها دو چيز است؛ چنانكه مصداقِ "لا اعظم" دو چيز است: يكى مساوى است و ديگرى اصغر است. يعنى هرگاه چيزى بزرگتر نباشد از دو حال خارج نيست: يا مساوى است و يا كوچكتر! بنابراين، چنين تقابلى بالذات از آنِ "اعظم" و "لا اعظم" است؛ و بالعرض به مصاديق آن كه همان "مساوى" و "اصغر" باشد نسبت داده مى شود.
اما، تقابل تضايف، بين اعظم و اصغر است. چرا كه هر دو مفهوم، وجودى هستند و چون طرف سوّمى وجود ندارد، تنها بين آن دو تقابل برقرار مى شود. در مورد "مساوى" هم مطلب از همين قرار است. يعنى ميان مساوى و مساوى، بالذات رابطه تضايف وجود دارد.
چنانكه بين "مساوى" و "لا مساوى" اگر شأنيّت لحاظ شود، بالذات رابطه عدم و ملكه برقرار است؛ و اگر شأنيّت لحاظ نشود بالذات رابطه سلب و ايجاب برقرار است.
پس، تقابل تناقض يا عدم و ملكه ميان "مساوى" و "لا مساوى" بالذات وجود دارد، ولى همين تقابل بين مساوى و اعظم؛ و نيز بين مساوى و اصغر، بالعرض موجود است. زيرا، اصغر و مساوى از مصاديق "لا اعظم" مى باشند.
پاسخ مخدوش از اشكال فوق
برخى، از مطلب فوق پاسخى دادهاند، كه مصنف آن را برخاسته از يك پندار غلط