شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٩ - بررسى جايگاه " مساوى" در تقابل ميان اكبر و اصغر
سؤال: تضايف، همواره بين دو طرف برقرار مى شود. چنانكه اكبر و اصغر با هم متضايف اند. امّا، جايگاه مساوى در اين ميان كجاست؟!
پاسخ: مصنف در پاسخ به سؤال فوق مى گويد: در هر يك از اين موارد، دوگونه رابطه را مى توان در نظر گرفت:
الف ـ رابطه ميان اكبر با اصغر؛ بدون آنكه شىء سوّمى را لحاظ كنيم. در اين صورت، رابطه تضايف ميان اكبر و اصغر برقرار مى شود. زيرا، هرگاه تفاوت دو چيز نسبت به يكديگر بدين شكل باشد كه يكى بزرگتر و ديگرى كوچكتر باشد؛ در اين فرض، آن دو شىء متضايف خواهند بود: اين بزرگتر از آن است؛ آن هم كوچكتر از اين است؛ لحاظ شىء سوّم در اينجا ضرورتى ندارد.
ب ـ رابطه عدم و ملكه هر يك از آن دو با شىء ديگر. چنانكه به طور مثال: "اعظم" با "لا اعظم" در صورتى كه شأنيت را لحاظ كنيم رابطه عدم و ملكه دارند. امّا، اگر شأنيّت را لحاظ نكنيم، رابطه آنها سلب و ايجاب خواهد بود. آرى! بر فرضِ لحاظ شأنيت، «اعظم» با «لا اعظم» تقابل خواهند داشت. امّا نه تقابل تضايف، بلكه تقابل عدم و ملكه! آنگاه، اين عدم كه همان «لا اعظم» است، دو مصداق دارد:
الف ـ يك مصداق آن "مساوى" است.
ب ـ مصداق ديگرش، "اصغر" است.
زيرا، وقتى چيزى بزرگتر نباشد از دو حال خارج نيست يا مساوى است و يا كوچكتر! بنابراين، مساوى و كوچكتر هر كدام از مصاديق «لا اعظم» هستند؛ و «لا اعظم» خود، طرفِ نسبت با «اعظم» است.
امّا، بين "اصغر" و "اعظم" اصالتاً رابطه عدم و ملكه برقرار نمى باشد.
همچنين درباره "مساوى" و "لا مساوى" تقابل عدم و ملكه يا تقابل سلب و ايجاب برقرار است، با فرض اينكه "لا مساوى" داراى دو مصداق است:
الف ـ يك مصداقش "اعظم" است.
ب ـ مصداق ديگرش "اصغر" است.
بنابراين، ميان اينگونه مفاهيم دو نوع تقابل مى توان در نظر گرفت:
الف ـ يكى تقابل تضايف؛ چنانكه ميان اعظم و اصغر تقابل تضايف وجود