شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٧ - توضيح اشكال بر استدلال پيشين
اشكال مورد مناقشه قرار مى دهد و مى گويد ممكن است كسى چنين اشكال كند: تضادّ ميان وحدت و كثرت نيز مى تواند بدينسان وجيه باشد كه شما خود گفتيد ضدّين يكديگر را نفى مى كنند؛ به طور مثال، سياهى، سفيدى را و سفيدى، سياهى را نفى مى كند. امّا معناى اين تنافى آن است كه وقتى يكى از دو ضدّ در يك محلّ و در يك موضوع تحقّق يابد، ديگرى نمى تواند آنجا وجود پيدا كند. زيرا، اگر ضدّ ديگر بيايد، ضدّ نخست، خواهد رفت. امّا، اگر منظور شما اين باشد كه اساساً ويژگى هر يك از ضدّين آن است كه ديگرى را نفى مى كند، هر در صورتى تضاد و تنافى بين دو ضد تحقق مى يابد كه موضوع واحدى در نظر گرفته شود
جور كه فرض شوند. مى گوييم: چنين نيست. زيرا، ممكن است يك سفيدى و يك سياهى در كنار هم باشند، و اينها هيچ گونه تأثيرى بر روى هم نگذارند و به عبارت ديگر: تنافى در صورتى است كه موضوع واحدى در نظر گرفته شود؛ آنگاه كه يكى از دو ضدّ بر آن موضوع وارد مى شود، ضدّ ديگر از آن خارج گردد. تا چنين موضوع واحدى را در نظر نگيريم، تضاد و تنافى بين دو ضدّ تحقق نمى يابد. موضوع واحد از آن رو كه يك موضوع مشخص است نمى تواند در آنِ تنافى با تفسير فوق بر واحد و كثير نيز صادق است.
واحد، جامعِ بين ضدّين باشد. بنابراين، اگر تنافى را اينچنين تفسير كنيم، چنين تفسيرى در مورد واحد و كثير نيز صادق خواهد بود. بدينسان، اگر موضوعى را در نظر بگيريم كه هم قابل اتصاف به وحدت، و هم قابل اتصاف به كثرت باشد؛ مانند آب، كه هم مى تواند آبِ واحد باشد، هم مى تواند "مياه كثيره" باشد. در اين صورت، با در نظر گرفتن موضوع واحد (آب) مى گوييم: آب، يا متصف به وحدت مى شود يا متصف به كثرت؛ اگر متصف به وحدت باشد ديگر كثير نخواهد بود. آبِ واحد است. و اگر متصف به كثرت باشد، "مياه كثير" است و ديگر متصف به وحدت نيست.
بنابراين اگر وحدت و كثرت را نسبت به موضوع واحدى بسنجيم، خواهيم ديد كه همان ويژگى ضدّين را دارا مى باشند. يعنى اگر نسبت به موضوعِ مشخص، نعت كثرت بيايد، نعت وحدت خواهد رفت.
فَنَقُولُ في جَوابِ هذا الاِْنْسانِ: اِنَّ الْكَثْرَةَ كَما أَنَّها اِنَّما تَحْصُلُ بِالْوَحْدَةِ فَكَذلِكَ الْكَثْرَةُ اِنَّما تَبْطُلُ بِبُطْلانِ وَحَداتِها، وَ لا تَبْطُلُ الْكَثْرَةُ اَلْبَتَّةَ لِذاتِها بُطْلاناً اَوَّلِيّاً،