شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٦ - توضيح اشكال بر استدلال پيشين
شما گفتيد كه بعضى از اضداد، بعضى ديگر را نفى مى كنند. ما مى گوييم اين امر، به طور مطلق نيست. يعنى چنين نيست كه هر ضدّى، ضدّ خودش را به طور مطلق، ابطال و نفى كند. تنها در صورتى نفى و ابطال تحقق مى يابد كه ضدّين در يك موضوع اجتماع كنند. در اين صورت است كه يكى از آن دو بايد از بين برود تا ديگرى تحقّق يابد.
معناى اينكه مى گوييم ضدّى، ضدّ ديگر را ابطال يا نفى مى كند، آن است كه ضدّى به جاى ضدّ ديگر مى نشيند. در اين صورت، هر دو با هم در يك جا جمع نمى شوند؛ يا بايد ضدّ نخست باشد و يا بايد ضدّ دوّم باشد! وحدت و كثرت نيز چنين اند؛ نمى توان موضوعِ واحدى را در نظر گرفت كه هم واحد باشد و هم كثير! چنين موضوعى يا بايد متصف به وحدت شود يا متصف به كثرت. پس، وحدت هم شأنيّت آن دارد كه به كثرت تبديل شود. يعنى وارد بر موضوعى شود كه موضوع واحد نمى تواند هم متصف به وحدت و هم متصف به كثرت باشد
كثرت در آن بوده است. بنابراين، چيزى كه نخست، كثير بوده؛ مى تواند ويژگى كثرتش را از دست بدهد و صفت وحدت را به دست آورد. و بدينسان وحدت جايگزين كثرت گردد. به طور مثال: اگر "مياه متعدّده" را در يك ظرف بريزيم با هم اتصال پيدا مى كنند؛ و همه آنها به يك آب تبديل مى شوند. در اين صورت، وحدت جايگزينِ كثرت مى شود. نخست، آبها متصف به كثرت بودند؛ سپس صفت كثرت را از دست داده، جاى خود را به وحدت بخشيدند. چنانكه چيزى اوّل سياه بود. آنگاه سياهى را از دست داد و سفيدى جانشين آن گرديد. و اين، مورد پذيرش خود شما است كه تجويز كرديد موضوعى داشته باشيم كه معروض وحدت قرار گيرد همچنانكه معروض كثرت نيز واقع شود. بر اين اساس، مى گوييم موضوع واحد، گاهى متصف به وحدت مى شود و گاهى متصف به كثرت مى گردد. و اين دو، جانشين يكديگر مى شوند. پس، به اين معنا يكديگر را نفى مى كنند. و اين، همان معناى تضادّ است.
توضيح اشكال بر استدلال پيشين
مصنف، پس از آنكه دليلى بر نفى تضادّ بين وحدت و كثرت مى آورد. آن را، با يك