شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٠ - نفى رابطه تضادّ ميان وحدت و كثرت
مصنف در اينجا درباره تقابل واحد و كثير به طور اشاره مى گويد: تقابل كثرت با وحدت، نظير تقابل مكيل با مكيال است. و چنين كثرتى، كثرت به معناى اوّل است كه در مقابل وحدت قرار دارد.
امّا، كثرت ديگرى كه در مقابل "قلّت" قرار دارد، يك مفهوم اضافى است. زيرا، ميان قلّت و كثرت، رابطه تضايف برقرار است. قليل را از آنرو، قليل مى گويند كه نسبت به شىء كثيرى كمترى دارد كه آن شىء كثير نسبت به قليل، فزونى دارد.
در اينجا نسبت مكرّرى بين دو شىء برقرار مى شود؛ چنانكه در رابطه فرزندى و پدرى، اين نسبت مكرّر وجود دارد. اين، "ابن" است نسبت به "اَبى" كه او "اَبِ" اين "ابن" است. بنابراين، مفهوم اين كثرت، يك مفهوم اضافى است. رابطه ميان طرفين اضافه هم، تضايف ناميده مى شود.
نفى رابطه تضادّ ميان وحدت و كثرت
مصنف، در مقابل برخى كه پنداشتهاند تقابل ميان وحدت و كثرت، از قبيل تضادّ است؛ مى گويد: به هيچ وجه تضادّى ميان وحدت و كثرت، وجود ندارد. اگر بين آندو، رابطه تضاد برقرار باشد؛ چگونه يكى از آندو، مقوّم ديگرى قرار مى گيرد؟! قوام كثرت به وَحَدات است؛ يعنى واحد است كه كثرت را مى سازد. در حاليكه هيچ ضدّى، ضدّ خودش را نمى سازد. پس، نمى توان گفت بين وحدت و كثرت، رابطه تضاد برقرار است. امّا، اينكه چه نوع تقابلى بين آنها وجود دارد؟ پاسخش نيازمند يك پژوهش گسترده و مستقلّ است. مصنف در فصل بعد به اين مطلب خواهد پرداخت.
[١] مرحوم علاّمه طباطبائى در نهاية الحكمة به اختلافى كه فلاسفه درباره تقابل ميان واحد و كثير دارند اشاره مى كند و چنين مى گويد: «اختلفوا فى التمانع الذى بين الواحد و الكثير». (ر،ك: نهاية الحكمة مرحله هفتم، خاتمة) استاد (مدظله) به موارد اين اختلاف در تعليقه بر نهاية الحكمة اشاره مى كنند. (ر،ك تعليقة على نهاية الحكمة، شماره ٢٣٠ ـ) آنگاه نظريه مورد قبول خود را چنين بيان مى دارند: «ما پيش از اين گفتيم كه تقابل ذاتى ميان مفاهيم، تنها در تقابل وجود و عدم منحصر است. و تقابل مفاهيم ثبوتى، تقابل بالعرض است. زيرا، اين تقابل مستلزم تناقض است. حتى تقابل تضايف نيز، تقابل بالذات نيست. و همينطور، واحد و كثير، با يكديگر تقابل دارند؛ امّا، تقابل آنها، از آن رو است كه هر يك از آندو، مستلزم نفى ديگرى است».