شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - حلول چند صورت در يك محلّ
كه سفيدى تنها روى جسم را پوشانده باشد؛ زيرا، اگر اينگونه باشد همانند جايى است كه جوهرى را روى جوهر ديگر قرار دهند. جوهر روئين، پرده نازكى از رنگ است. بايد همچون برف كه تمام ذرّات آن سفيد است، سفيدى جسم را فرا بگيرد در اين صورت است كه مى گوييم: رنگ، حالّ در اين محلّ است؛ زيرا نوعيّت جسم، حتى با تغيير رنگ هم تغيير نمى كند. البته ممكن است همزمان با تغيير رنگ، نوعيّت جسم در اثر عوامل ديگرى تغيير يابد و تغيير رنگ تنها كاشف از جايگزين شدن صورتى به جاى صورت پيشين باشد؛ چنانكه در تغييرات شيميايى، گاهى در اثر امتزاج دو شىء، رنگِ جديدى پديد مى آيد. آنسان كه مى توان آن را نشانه اى از پديد آمدن ماهيت جديد به شمار آورد.
به هر حال، اگر حلولِ حالّ به گونه اى باشد كه نوعيّتِ محلّ در اثر آن تغيير نكند و محلّ، نوعيت خاصِ خود را از حالّ نگرفته باشد و نيازمند آن نباشد در اين صورت، حالّ را «عَرَض» و محلّ را «موضوع» مى نامند.
٢ـ گاهى محلّ به گونه اى است كه نوعيّت خويش را وامدار حالّ است. يعنى با حلولِ حالّ در آن، نوعيّتِ جديدى در محلّ پديد مى آيد. البته، ممكن است اين حالّ به علاوه يك يا چند عامل ديگر مجموعاً، تحصّل جديد و نوعيّت جديدى را پديد آورند. در اين صورت است كه ديگر به محلّ، موضوع گفته نمى شود. و تنها از اصطلاح «محلّ» در موردِ آن استفاده مى كنند.
حلول چند صورت در يك محلّ
در اين باره كه آيا در يك مادّه، ممكن است چند صورت حلول كند؟ دو نظر وجود دارد: مصنف بر آن است كه در يك محلّ ممكن است چند صورت با هم موجود شوند. به طور مثال در هيولاى جسمى، صورت جسميه، صورت معدنيه و صورت نباتيه با هم وجود دارند و هر سه، مقوّمِ آن مى باشند. و هر سه فعليّت دارند.
امّا، صدرالمتألهين معتقد است كه در مورد مذكور فقط يك صورت بالفعل وجود دارد و آن، صورت نباتى است. صورتهاى ديگر بالقوه موجودند و هيچ فعليتى ندارند.