شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١١ - بررسى ادلّه كسانى كه « دو» را عدد نمى دانند
ب ـ و يا بايد بگوييم عدد مركّب است. و چنانكه پيش از اين نيز بيانش گذشت؛ هر گاه، عددى از ضربِ يك عدد، در خودش يا در عدد ديگر پديد آيد، آنرا «عدد مركّب» مى گويند. مثل «چهار» (٤) كه از دو تا «دو» (٢) تشكيل مى گردد. و مانند (٩) كه از سه تا (٣) تشكيل مى شود. همچنين مانند (٦) كه از ضرب (٢) در (٣) حاصل مى شود. و چون چنين است لازمه اش آن است كه به غير از خودش و به غير از واحد قابل تقسيم مى باشد.
امّا اگر اينگونه نبود؛ يعنى اگر جز به خودش و به واحد، قابل تقسيم نبود؛ بدان «عدد اوّل» مى گويند.
حال، مستدل مى گويد: اگر شما «دو» را عدد، بينگاريد؛ بايد يا عدد اوّل باشد و يا عدد تركيبى. امّا، اگر عدد تركيبى باشد بايد از حاصل ضربِ دو تا «عدد» بوجود آمده باشد شما، بنابر قول خودتان، از دو به بالا عدد داريد. امّا، دو (٢) ضرب در دو (٢) مساوى چهار (٤) است. كدام عددى است كه هر گاه شما آن را در هم ضرب كنيد حاصلِ آن «دو» بشود؟! پس، «دو» عدد تركيبى نيست. و اگر بگوييد عدد اوّل است، نبايد نصف داشته باشد. در حالى كه «دو» نصف دارد و بر «دو» قابل تقسيم است كه حاصلش مى شود «يك». بنابراين، عدد «دو» (٢) نه ويژگى عدد اوّل را دارد و نه ويژگى عدد تركيبى را. و چيزى كه چنين ويژگيهايى را نداشته باشد، عدد نيست.
نقد و بررسى وجه سوّم: وجه سوّم از آن رو ضعيف است كه يك نكته بر مستدلّ، مشتَبه گرديده است و آن اينكه معناى سخن آنان كه مى گويند عدد اوّل، نصف ندارد، آن است كه نصفِ عددى ندارد. يعنى از حاصلِ ضربِ عددى در «دو» پديد نيامده است. امّا، اگر نصفِ آن، «واحد» باشد؛ هيچ ضررى ندارد. كسى نگفته است كه عدد اوّل نبايد از چند تا «واحد» تشكيل شود. بنابراين، مانند عدد «سه» را عدد اوّل مى ناميم. زيرا، نصف عددى ندارد. يعنى عدد صحيحى كه نصف آن باشد وجود ندارد. امّا، عددى همچون «دو» كه نصفش «واحد» است، مى تواند عددِ اوّل ناميده شود. همانگونه كه اگر نصف آن نيز عدد كسرى باشد، مانند عدد «سه» كه نصفش «٥/١» مى باشد، مى تواند عدد اوّل شمرده شود. آنچه مانع مى شود