شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١ - اقسام محلّ و انواع حلول
امّا اگر عَرَض در آن حلول كند، علاوه بر اينكه به آن محلّ گفته مى شود، موضوع هم اطلاق مى گردد. از اين رو، فرق ميان موضوع و محلّ، همانند فرق ميان خاص و عام است.
گستره كاربرد محلّ، بسى فراختر از موضوع است. لكن، نبايد محلّ را با مكان خلط نمود. زيرا، در مورد مكان و متمكّن، تنها يك اضافه اى حاصل مى شود بدون آنكه متمكّن وصفِ وجودى به مكان ببخشد. به طور مثال، وقتى آب در ليوان ريخته مى شود هيچ وصفِ وجودى براى ليوان پديد نمى آيد. امّا آن جا كه سفيدى عارض شيئى مى شود آن را، «ابيض» مى كند. بنابراين، وقتى اعراض در يك شيئى حلول مى كنند، نعتِ جديدى به آن مى دهند. همچنين ويژگى ديگرِ حلولْ آن است كه هرجزئى از محلّ فرض شود، در همان جزء، جزئى از حالّ نيز حضور دارد.
به هر حال، محلّ دو قسم دارد: الف ـ برخى از محلّ ها چنان اند كه هم اصطلاح «محلّ» و هم اصطلاح «موضوع» درباره آنها به كار برده مى شود؛ اينان، به «حالّ» خود نيازمند نيستند. مثل محلِّ اعراض؛ ب ـ امّا برخى ديگر از محلّ ها هستند كه تنها با اصطلاح «محلّ» از آنها ياد مى شود و به آنها، «موضوع» گفته نمى شود. اين گونه از محلّ ها، به «حالِّ» خويش نيازمندند. همچون مادّه كه محلِّ صورت است. و مادّه در تحصّل و نوعيّت خود محتاج به آن است. به چنين محلّى، موضوع اطلاق نمى شود.
اقسام محلّ و انواع حلول
لازم به ذكر است كه حلول، خود، دو قسم دارد:
١ـ گاهى محلّ به گونه اى است كه نوعيّت و تحصّل تامّ دارد، و شىء حالّ، تنها صفتى را به آن مى بخشد، بدون آنكه محلّ، نوعيت خود را وامدار حالّ باشد. مثل سفيدى نسبت به جسم. با اين فرض كه جسم يك ماهيّت تامّى است. گاهى وصف سفيد و گاهى وصف سياه را مى پذيرد. و نيز با اين فرض كه سفيدى عرضى است حالّ در جسم به گونه اى كه تمام ذات شىء را فرا مى گيرد، نه آنسان