شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٩ - ثقل و خفّت (سنگينى و سبكى)
ملازم با اين امور است در نظر مى گيريم و به آنها نسبت مى دهيم. بنابراين، انتساب اين امور به وزن، بالذات نيست؛ بلكه بالعرض است. به طور مثال، وقتى مى خواهيم وزن چيزى را محاسبه كنيم آن را در يك كفّه ترازو قرار مى دهيم و جسمى (وزنه اى) را در كفّه ديگر آن قرار مى دهيم، هركدام از دو كفّه كه سبكتر باشد به طرف بالا حركت مى كند و هر كدام كه سنگين تر باشد به طرف پائين حركت مى كند. حركتِ كفّه ها بسوى بالا و پائين، مسافتى را رسم مى كند؛ خط يا سطحى را رسم مى كند؛ كه اين خط و سطح كمّيت دارند.
زيادت و نقصان، اصالتاً از آنِ كمّيت است؛ در حاليكه ما آن را به خود وزن و سنگينى، نسبت مى دهيم. سنگينى را از اينراه مى شناسيم كه يك كفّه ترازو، بيشتر پائين مى رود. آرى! اصالتاً حركت به سوى بالا و پائين مقدار دارد؛ كم و زياد دارد؛ وگرنه خود ثقل و خفّت از قبيل كيفيّات يا از مقولات ديگر هستند. اينها اصالتاً مساوات و مفاوته ندارند.
بنابراين، مقصود ما از مساوات و مفاوته همين معنا است. يعنى جزئى داشته باشد و عادّ شود يا حدّى داشته باشد كه بر آن منطبق گردد. خواه انطباقش به طور كامل باشد و يا در بعضى از بخش ها باشد.
چيزهايى كه ثقل و خفّت دارند، با حركات خود، مقدارهايى را در زمان و مكان ايجاب مى كنند. مقدارها در واقع از آنِ زمان و مكان مى باشند نه از آنِ ثقيل و خفيف!
براى خودِ ثقل، «عادّى» وجود ندارد. ملاك كميّت آن است كه بتوان جزئى از آن را به عنوان «عاد» در نظر گرفت و با تكرار آن اندازه كمّيت را معيّن ساخت. ولى ثقل و خفت، اينگونه نيستند. نمى توان يك ثقل را با ثقل ديگرى ذاتاً سنجيد و آنگاه به مساوات آن دو حكم كرد. مساوات، اصالتاً صفتِ خود آنها نيست بلكه بالعرض به آنها نسبت داده مى شود.
هرگاه بخواهيم براى دو چيزى كه هم جنس هستند حدّى را در نظر بگيريم از دو حال خارج نخواهد بود: يا آن دو با آن حدّ مساوى اند. و يا چيزى از آن دو بر آن حدّ تطبيق نمى شود. در صورت مساوات هر جزئى از آنها با جزئى از حدّ