شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٨ - بطلان تصوّر انفكاك « بشرط لائى» در مورد سطح و خط و نقطه
ندارم. امّا آنكه شرط كنيد كه فقط سطح باشد و جسمى نباشد؛ حتى در تصوّر ذهنى هم چنين چيزى ممكن نيست. زيرا، چنانكه گفتيم، سطح يعنى نهايت جسم. از اينرو، بايد حجمى باشد تا بتوان به سطح آن نگريست.[١]
بدينسان، ما نمى توانيم سطح را تصوّر كنيم به شرط آنكه جسم و حجم وجود نداشته باشد اين در حالى است كه مى توانيم سطح را در توهّم خود، تصوّر كنيم در حالى كه توجّهى به جسم نداشته باشيم.
پس اگر كسى گمان كند كه سطحى را جداى از جسمْ تصوّر كرده است در واقع جسم رقيقى را تصوّر كرده است كه از فرط رقّت و نازكى گمان مى كند كه حجم و غلظتى ندارد، زيرا اين سطح متصوَّر، ناچار داراى وضع و وصف خاصّى است، يا در سمت راست است يا در سمت چپ، و به عنوان مثال، اگر ذهن خود را به صورت يك اتاق در نظر بگيريم كه در وسط آن، سطحى وجود دارد رويى به طرف راست و رويى به طرف چپ خواهد داشت و اگر كسى از سمت راست حركت كند، و ديگرى از سمت چپ، هر دو به نقطه اى مى رسند كه جاى توقّف آنها است. نه آن كس كه از سمت چپ حركت كرده از آن سطح مى گذرد و نه آنكه از سمت راست حركت كرده است؛ بنابراين، هيچگاه آندو به هم نمى رسند!
پس، معلوم مى شود سطحِ مفروض غلظتى دارد كه مانع رسيدن آندو به هم مى شود. لكن، آنقدر نازك است كه در پندار آدمى، بى حجم مى نمايد. در حالى كه اگر با دقت به همين سطحِ تصوّر شده بنگريم مى يابيم كه تنها يك سطح نيست بلكه داراى حجم است. زيرا، همين صفحه سفيدى كه در ذهن به عنوان سطح تصوّر مى شود، به گونه اى است كه اگر از سمت چپ آن، بسويش حركت كنيد به يك طرف آن بر مى خوريد و اگر از سمت راست آن حركت كنيد به طرف ديگر آن بر مى خوريد. بنابراين، آنچه را سطح پنداشتيم سطح نخواهد بود. چيزى در اينجا واسطه است. در نتيجه، آن را كه تنها سطح فرض كرديم؛ سطح تنها نخواهد بود؛ بلكه حجم هم دارد.
[١] شايان ذكر است كه مقصود از جسم در عبارات مصنّف، همان جسم تعليمى است. و جسم تعليمى از صورت جسميه انفكاك ندارد. بنابراين، مقصود از جسمى كه حسب فرض، سطح را منتهى اليه آن مى دانيم؛ همان جسم تعليمى است.