شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٦ - دو معنا براى مفارقت
به هر حال، سخن در اين است كه آيا سطوح و خطوط نسبت به خودِ جسم در توهم قابل انفكاك اند يا نه؟!
مصنف در پاسخ اين سؤال مى گويد: بايد ديد كه اين سخن ما چگونه فهميده مى شود:
«إن السطح يفارق الجسم توهماً، و ان الخط يفارق السطح توهماً» اين عبارت را به دو صورت مى توان تفسير كرد. در يك صورت، معناى آن صحيح است و در صورت ديگر معنايش صحيح نيست.
دو معنا براى مفارقت
١ـ يك معناى آن اين است كه در وهم، سطحى تصوّر شود بدون آنكه جسمى وجود داشته باشد. يعنى سطح را به صورت «بشرط لا» تصوّر كنيم. همچنين سطحى باشد كه خط ندارد و يا خطى باشد كه نقطه ندارد. البته، در اين باره كه سطح باشد و خط نباشد، در آينده بحث خواهد شد. اكنون سخن درباره سطح و جسم است؛ اگر بگوييم: سطحى را در ذهن تصوّر مى كنيم كه جسم ندارد يعنى به شرط آنكه جسم با آن نباشد؛ اين غلط است.
امّا، اگر بگوييم سطح را تصوّر مى كنيم بدون آنكه توجّهى به وجود جسم داشته باشيم يعنى به صورت «لا بشرط» سطح را در ذهن لحاظ مى كنيم، نه آنكه شرط كنيم ضرورتاً جسم وجود نداشته باشد؛ چنين چيزى ممكن و صحيح است.
طبق اين معنا، چشم را به سطح مى دوزيم و از اينكه حجم هم دارد يا نه، چشم مى پوشيم. در اين صورت، مى توانيم در توهّم، سطح را جداى از جسم، تصوّر كنيم. يعنى التفات ما تنها به سطح باشد؛ بدون آنكه حجم آن را در نظر بگيريم، يا جسم طبيعى را در نظر بگيريم.
بنابراين، دو معنا و دو وجه براى مفارقت، وجود دارد: يك وجه آن، اين است كه فرض كنيم يك سطح داريم به شرط آنكه جسمى همراه آن نباشد. يا فرض كنيم خطّى داريم كه سطحى همراه آن نيست. معناى ديگر، آن است كه به سطح التفات