شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٩ - عرض بودن سطح به دليل مقدار بودن آن
تعليمى نبود، بلكه تعريفِ معروض جسم تعليمى ـ يعنى جسم طبيعى ـ بود. نسبتش به جسم طبيعى، نسبت عارض به معروض بود. در صورتى كه طبق اين تعريف بايد نسبت فصل به جنس باشد. يعنى طبق تعريفى كه كرديم وجود دو بعد در سطح، مثل وجودِ سه بعد در جسم تعليمى است. و هيچ يك از اينها فصل براى آنها نيست بلكه اينها فصل براى جسم طبيعى هستند كه خود اين مقدار، عارض جسم طبيعى است. و نسبت ديگرى كه وجود دارد و نسبت واقعى است، نسبتِ عارض به صورت است.
حاصل آنكه: مقدار نسبت به صورت، نسبت عارض است به معروض، نه نسبت فصل به جنس. مقدار فصل جسم طبيعى نيست ـ «كونه بحيث يقدر» و «كونه بحيث ينقسم» فصل جسم طبيعى نيست ـ بلكه اين يك امر عارضى است. در صورتى كه اگر دو بُعد داشتن را فصل، حساب كنيم؛ بايد در آنجا هم معادلش را فصل حساب كنيم.
وَ اعْلَم اَنَّ السَّطْحَ لِعَرَضِيَّتِهِ ما يَحْدُثُ وَ يَبْطُلُ فِى الْجِسْمِ بِالاِْتِّصالِ وَ الاِْنْفِصال[١]وَ اخْتِلافِ الاَْشْكالِ وَ التَّقاطيعِ، وَ قَدْ يَكُوْنُ سَطْحُ الْجِسْمِ مُسَطَّحاً، فَيَبْطُلُ مِنْ حَيْثُ هُوَ مُسَطَّحٌ، فَيَحْدُثُ مُسْتَديرٌ. وَ قَدْ عَلِمْتَ فيما سَلَفَ مِنَ الاَْقاويلِ اَنَّ السَّطْحَ الْواحِدَ بِالْحَقيقَةِ لا يَكُونُ مَوْضُوعاً لِلْكُرِيّةِ وَ التَّسْطيحِ فِى الْوُجُودِ، وَ لِذلِكَ لَيْسَ كَما اَنَّ الْجِسْمَ الْواحِدَ يَكُوْنُ مَوْضُوْعاً لاِخْتِلافِ اَبْعاد بِالْفِعْلِ تَتَرادَفُ عَلَيْهِ فَكَذلِكَ السَّطْحُ[٢]؛ فَاِنَّ السَّطْحَ اِذا اُزيلَ[٣] عَنْ شَكْلِهِ حَتّى تَبْطُلَ اَبْعادُهُ فَلا يُمْكِنُ ذلِكَ اِلاّ بِقَطْعِهِ، وَ فِى الْقَطْعِ اِبْطالُ صُوْرَةِ السَّطْحِ الواحِدَةِ الَّتى بِالْفِعْلِ. وَ قَدْ عَلِمْتَ هذا مِنْ اَقْوال اُخْرى، وَ عَلِمْتَ اَنَّ هذا لا يَلْزَمُ فى الْهَيُولى حَتّى تَكُونَ الْهَيُوْلى لِلاِتِّصالِ غَيْرَها لِلاِْنْفِصالِ، وَ قَدْ عَلِمْتَ اَنَّهُ اِذَا اُلِّفَتْ سُطُوْحٌ
[١] عطف در اين جمله به صورت، لفّ و نشر مرتّب است. بدين شكل: يحدث بالاتصال، و يبطل بالانفصال؛ يعنى با اتصال، سطح پديد مى آيد؛ و با انفصال، از بين مى رود. [٢] عبارت «فكذلك السطح» به وسيله «ليس» در عبارت «و لذلك ليس كما...» منفى مى شود. يعنى سطح، مانند جسم نيست كه با اختلاف اشكال، موضوع واحدش باقى بماند. اگر مثل جسم بود، سطح هم چنين بود. يعنى يك سطح مشتركى بين اشكال گوناگون آن مى داشتيم. لكن چنين نيست. [٣] در نسخه چاپ تهران اين چنين آمده است: «فانّ السطح اذا أزيل...» و ظاهراً همين درست است. و در نسخه چاپ مصر، كلمه «فانّ السطح» حذف شده است.