شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٨ - عرض بودن سطح به دليل مقدار بودن آن
تعريفى كه در آغاز بحث براى جسم طبيعى و تعليمى، بيان كرديم و فرقى كه بين آن دو نهاديم اينجا يادآور مى شويم. جسم طبيعى عبارت است از: «جوهرٌ يمكن ان يفرض فيه ابعاد ثلاثة». بر جسم طبيعى، مقدارى عارض مى شود. بنابراين، جسم همان جوهر است و مقدار عارضِ آن مى گردد. تعريف مقدارى كه عارضِ جسم مى شود اين است: «ما يمكن ان ينقسم فى الجهات الثلاث او فى جهة واحدة». پس قوام مقدار به امكان انقسام است. امّا، معرّف جسم طبيعى، امكان فرض ابعاد است. بُعد داشتن مقوّمِ جسم طبيعى و فصل جسم طبيعى است، امّا، انقسام پذيرى، فصل مقدار است. حال، اگر بخواهيم سطح را هم به تعريف سطح و جسم تعليمى
همين منوال تعريف كنيم بايد بگوييم: سطح، آن است كه مى توان در آن دو بُعد فرض كرد. چنانكه درباره جسم تعليمى مى گوييم: چيزى است كه انقسام در سه جهت را مى پذيرد. و چنانكه درباره جسم طبيعى مى گوييم آن است كه بتوان ابعاد ثلاثه را در آن فرض كرد.
بنابراين، آنچه در تعريف سطح گفته مى شود: «قابليت انقسام در دو جهت» فصل براى سطح محسوب مى شود. امّا، فرضِ داشتن دو بعد، فرض يك امرِ عَرَضى براى سطح است. از اين رو، تعريف براى سطح محسوب نمى شود، زيرا خارج از ماهيت سطح است.
حال، اين سؤال مطرح مى شود كه چرا سطح از آن رو كه مقدار است، عَرَض محسوب مى شود؟ پاسخش اين است كه اگر سطح به گونه اى بود كه حيثيّت دو بعد داشتنِ آن يك امر ذاتى برايش بود نه يك امر خارج از ذاتش، در اين صورت، نسبت مقداريت در سطح به آن امر، نسبت مقداريت به صورت جسميه نخواهد بود. بلكه نسبت آن معنا به مقداريت در سطح، نسبت فصل به جنس خواهد بود.
يعنى اگر نسبت مقدار به سطح را اينگونه فرض كنيم كه مقدار راكه همان حيثيت انقسام پذيرى است ماهيّت سطح بينگاريم بايد در جسم تعليمى هم، همين مطلب را بگوييم. يعنى بايد بگوييم «كونه بحيث يمكن ان يفرض فيه ابعاد ثلاثة» تعريف براى جسم تعليمى است. در حالى كه اين، تعريف براى جسم