شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٧ - عرض بودن سطح به دليل مقدار بودن آن
داشته باشد. اگر خط هم عارض سطح مى شود بايد در همه جاى سطح باشد. و حال آنكه خط يك كناره سطح است. و همه جاى سطح نيست. اين اشكال را در طبيعيات به مصنف، و همه كسانى كه قائل اند به اينكه خط، عارض سطح؛ و نقطه، عارض خط مى شود، وارد كردهاند.
مصنف، از اين اشكال اينچنين پاسخ مى دهد: اينكه مى گوييم نقطه عارض است بدان معنا نيست كه عارض بر همه معروض است. بلكه عارض بر جزئى از معروض است.
همان نقطه كه منتهى اليه خط است، جايى است كه «نقطه» عارض آن مى شود. لازم نيست كه «نقطه» در همه خط عروض يافته و حضور داشته باشد. بنابراين، عارض بر دو قسم است: الف ـ يك قسم آن، در كلّ معروض حلول مى كند. ب ـ قسم ديگر آن، در يك جهت و در يك نقطه يا در يك امتدادش حلول مى كند.
حال، اگر بگوييم كه خط، عارض سطح مى شود؛ لزومى ندارد كه بر تمام سطح، عارض شود و يا در همه آن حلول كند. مصنف مى گويد ما اين مطلب را در طبيعيات[١] بيان كرده ايم؛ اگر شبهه اى براى شما رخ دهد بدانجا رجوع كنيد، جواب شبهه را در آنجا مى يابيد.
وَ أيْضاً مِنْ حَيْثُ هُوَ مِقْدارٌ هُوَ عَرَضٌ، وَ لَوْ كانَ كَوْنُ السَّطْحِ بِحَيْثُ يُفْرَضُ فيهِ بُعْدانِ أَمْراً لَهُ في نَفْسِهِ لَمْ تَكُنْ نِسْبَةُ الْمِقْدارِيَّةِ فىِ السَّطْحِ إلى ذلِكَ الأمْرِ نِسْبَةَ الْمِقْدارِيَّةِ إلىَ الصُّورَةِ الْجِسْمِيَّةِ، بَلْ تَكُونُ نِسْبَةُ ذلِكَ الْمَعْنى اِلَى الْمِقْدارِيَّةِ فىِ السَّطْحِ نِسْبَةَ فَصْل إلى جِنْس، وَ النِّسْبَةُ الاُْخْرى نِسْبَةَ عارِض إلى صُورَة. وَ أنْتَ تَعْلَمُ هذا بِتَأَمُّلِ الاُْصُوْلِ.
عرض بودن سطح به دليل مقدار بودن آن
تاكنون در اين باره بحث كرديم كه سطح از آن رو كه نهايت است عارض شىء مى گردد. و لذا جوهر نيست. اكنون از اين زاويه به «سطح» مى نگريم كه كمّ و مقدار است. سطح به خاطر كمّ بودنش نيز عرض است.
[١] ر.ك: طبيعيات شفاء، بحث جزءِ لايتجزّى.