شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٢ - ديدگاه مشائيان درباره زمان و جدايى ناپذيرى آن از مسافت
هم مى توان گفت مقدار دارد. مقدار داشتن آن بدين معنا است كه هرچه آن را اندازه گيرى كنيم و بشمريم، پايان نمى پذيرد.
بنابراين، اگر كسى يك سطح نامتناهى را توهّم[١] كند باز اين حيثيت در آن هست كه مقدارى نامتناهى است. نامتناهى بودن آن به اين معنا است كه هرچه اندازه بگيريم و واحد اندازه گيرى را تكرار كنيم، تمام نمى شود.
حاصل آنكه در اينجا دو مطلب وجود دارد: الف ـ يك مطلب اين است كه شىء به گونه اى باشد كه قابل اندازه گيرى و مسّاحى كردن باشد.
ب ـ مطلب ديگر آن است كه شىء به گونه اى باشد كه ابعاد را بپذيرد. «كون الشىء بحيث يقبل الابعاد» اين تعريف جسم طبيعى است. جسم، چه كوچك شركت اجسام در پذيرش ابعاد
باشد و چه بزرگ، مى توان گفت، پذيراى ابعاد است. همه اجسام در اين جهت با هم شريك اند. امّا، از لحاظ مقدار، اجسام با هم شريك نيستند. زيرا، مقدار آنها با هم متفاوت است. قوام جسميت به اين است كه ابعاد ثلاثة را بتوان در آن فرض كرد. اين ويژگى در واقع، فصل مقوّم جسميّت و فصل مقسّم جوهر است. امّا، مقدار، عرض است.
بنابراين، اجسام در اين جهت با هم اختلاف دارند كه يكى مثلا با صد متر تمام مى شود و ديگرى با هزار متر تمام مى شود. هر كدام از اين دو، يك جسم خاصّى هستند. و جسم نامتناهى ـ حسب فرض ـ آن جسمى است كه هرگز پايان نمى پذيرد. به هر حال اينها با هم اختلاف دارند. آنچه در اجسام اختلاف پذير است، همان كمّيت است كه عرض است. و امّا، آن حيثيّتى كه تفاوت نمى كند و در همه اجسام، يكسان است؛ حيثيّت صورت است. پس كميّت، عرضى براى صورت است امّا از اعراض لازم مى باشد و هيچ گاه از آن انفكاك نمى پذيرد.
وَ أَمَّا السَّطْحُ وَ الْخَطُّ فَبِالْحَرِىّ أنْ يَكُونَ لَهُ اِعْتِبارُ أنَّهُ نِهايَةٌ، وَ اعْتِبارُ أنَّهُ مِقْدارٌ؛ وَ أيْضاً لِلسَّطْحِ اِعْتِبارُ أنَّهُ يَقْبَلُ فَرْضَ بُعْدَيْنِ فيهِ عَلى صِفَةِ الاَْبْعادِ الْمَذْكُورَةِ، أعْني بُعْدَيْنِ فَقَطُّ يَتَقاطَعانِ عَلى زاوِيَة قائِمَة، وَ أيْضاً اِنَّهُ يُقَدَّرُ وَ يُمْسَحُ، وَ يَكُونُ أعْظَمَ وَ أصْغَرَ؛ وَ أنّه يُفْرَضُ فيهِ أيْضاً أبْعادٌ بِحَسَبِ اخْتِلافِ الاْشْكالِ.
[١] انتخاب واژه «توهّم» به اين مناسبت است كه بُعد نامتناهى را محال مى دانند.