شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٥ - اشكال التزام به دو نوع وحدت
عنوان ديگر همراه مى گردد: يكى «وجود» و ديگرى «جوهريت» ـ نسبت اعمّ و اخص خواهند داشت. زيرا، وحدت در اينجا به معناى «لا ينقسم» است. خواه وجودى با آن باشد يا نباشد. و خواه خود، جوهر باشد يا نباشد. فقط حيثيّتِ عدم انقسام خواهد بود. لكن، آن معنايى كه در گذشته بدان اشارت نموديم دو قيد ديگر نيز به همراه خود داشت: «وجوداً جوهرياً لا ينقسم». از اين رو، بين اين دو معنا نسبت اعم و اخص برقرار است. يكى معناى عام وحدت كه جوهريت در حوزه مفهومىِ آن راه نداشت. و ديگرى آن معنا كه با جوهريت ادغام شده بود و وجود را نيز به همراه خود داشت.
امّا، اينكه چرا در معناى خاصِّ وحدت، قيد جوهريت را اخذ كرديم؟ پاسخش اين است كه حسب فرض، مى تواند مستقلّ از موضوع، وجود داشته باشد.از اين رو، قيد «جوهريت» در آن اخذ مى شود. و در اين صورت كه وحدت، خود، جوهر است ديگر نمى تواند صفت براى يك عرض واقع شود. از اين رو، اين معنا براى وحدت، يك معناى خاص خواهد بود. امّا، معناى اعمّ، آن است كه هم در مورد جواهر به كار مى رود و هم در مورد اعراض. و معنايى كه از وحدت فهميده مى شود، همين معنا است. يعنى چيزى كه انقسام نمى پذيرد.
وَ لَيْسَ يَلْزَمُ أَنْ نَقُولَ: إِنَّهُ إِنْ كانَ عَرَضاً لَمْ يَعْرِضْ لِلْجَوْهَرِ، فَإِنَّ الْجَوْهَرَ يَعْرِضُ لَهُ الْعَرَضُ وَ يَقُومُ بِهِ الْعَرَضُ، وَ الْعَرَضُ لا يَعْرِضُ لَهُ الْجَوْهَرُ حَتّى يَكُوْنَ قائِماً فيهِ.
فَإِذَنْ اَلْوَحْدَةُ الْجامِعَةُ اَعَمُّ مِنْ ذلِكَ الْمَعْنى وَ كَلامُنا فيها، وَ مِنْ حَيْثُ هِىَ وُجُودٌ لا يَنْقَسِمُ فَقَطُّ بِلا زِيادَة اُخْرى وَ ذلِكَ لا يُفارِقُ مَوْضُوعاتِهِ وَ إِلاّ صارَ ذلِكَ الْمَعْنَى الاْخَصّ. فَإِنَّهُ مِنَ الْمُحالِ أَنْ تَكُونَ الْوَحْدَةُ وُجُوداً غَيْرَ مُنْقَسِم فىِ الاْعْراضِ وَ الْجَواهِرِ وَ يَجُوزُ مَعَ ذلِكَ أَنْ تُفارِقَ، فَيَكُونُ جَوْهَراً عَرَضَ لِعَرَض، أَوْ أَنْ تَكُونَ الْوَحْدَةُ مُخْتَلِفةً فىِ الْجَواهِرِ وَ الاْعْراضِ.
فَبَيِّنٌ أنّ الْوَحْدَةَ حَقيقَتُها مَعنىً عَرَضىٌّ وَ مِنْ جُمْلَةِ اللَّوازِمِ لِلاْشياءِ.
اشكال التزام به دو نوع وحدت
دفع دخل مقدّر: اگر كسى بگويد كه طبق نظر شما، وقتى وحدت، جوهر شد