شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٢ - انگاره جدايى ناپذيرى « وحدت» از « وجود»
انگاره جدايىناپذيرى «وحدت» از «وجود»
اگر چنين فرض شود كه وحدت هر گاه به طور مستقل، تحقّق يابد، تنها عدم انقسام نيست؛ بلكه وجودى «لاينقسم» است. در اين صورت، ديگر نمى توان به همين دو عنوان ـ عنوانِ «وحدت» و عنوان «وجود» ـ اكتفا نمود؛ بلكه يك عنوان سوّمى هم در كار خواهد بود. زيرا، اگر وجودى باشد كه وحدت دارد، درباره آن اين سؤال مطرح مى شود كه آيا آن وجود «فى موضوع» است يا «فى موضوع» نيست؟ اگر وجودى «لا فى موضوع» باشد جوهر خواهد بود. بنابراين، غير از عنوان وجود يك عنوان ديگرى هم خواهد داشت و آن، عنوان جوهريت است.
زيرا، فرض آن است كه وحدت از موضوع خودش كه در آن موجود بود جدا شده است. و اكنون پس از جدائى، وجودى «لا فى موضوع» دارد. و جوهر هم چيزى جز «وجود لا فى موضوع» نيست.
حاصل آنكه: چنانكه در گذشته به اثبات رسيد اگر وحدت از موضوع جوهرى خود جدا شود و بذاتها و با وجود مستقل تحقق يابد؛ در اين صورت غير از حيثيّتِ «لاينقسم» عنوانِ «وجود» را هم خواهد داشت. لكن، موضوعِ پيشين را نخواهد داشت. بلكه خود، يك وجودى «لا ينقسم» خواهد بود كه قائم به ذات است. امّا، در عين حال تنها «وجود» و «لاينقسم» نيست. بلكه چنين وجودى كه جدا شده و اينك سر پاى خود ايستاده، وجودى است «لا فى موضوع» و وقتى «وجودٌ لا فى موضوع» شد، همان معناى جوهرى است كه تحققّ پيدا كرده است.
آرى، اين وحدت وقتى از جوهر نخستين جدا شد ديگر در موضوع نيست. لذا، به آن «موجود لا فى موضوع» مى گويند. در اين صورت، اگر معناى وحدت آن است كه يك امر مستقلى است كه گاهى در يك جوهر واقع مى شود و گاهى از آن جدا مى گردد؛ نتيجه اش اين است كه جوهريتِ موضوع هرگز در تحقق خارجى مفهوم وحدت،نقشى ندارد.
پس، وحدت، خود به معناى وجودِ جوهرى است كه «لا ينقسم» است. و چنانچه معناى وحدت، اين باشد، نمى تواند صفت براى عَرَض قرار گيرد. زيرا، چيزى كه صفت براى عرض قرار مى گيرد؛ لا محاله خودش عرض خواهد بود.