شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١ - توضيحى درباره حمل بالذات و اقسام آن
«زيدٌ ضاربٌ ابوه»، در قضيه «الورق ابيضُ» نيز حقيقت قضيه از اين قرار است كه «الورق لونه ابيض».
در نتيجه، ما اكنون درباره حمل هاى مجازى كه محمول، وصف حقيقى ذاتِ موضوع نيست، سخنى نمى گوييم، اين نوع حمل ها فراوان اند و ضابطه اى براى تعداد آنها وجود ندارد. بحث ما اينك، درباره آن محمولى است كه به موضوع نسبت داده مى شود و از ذاتِ موضوع حكايت مى كند. آنگاه، خودِ اين ذات، دو گونه است:
١ـ گاهى احتياج به موضوع دارد. چنانكه در مقابل مى گوييم: «اللّون ابيض»، در اين مثال، لَوْن خارجى، خود، يك ذات محسوب مى شود و حمل در قضيه، يك حمل ذاتى است. زيرا، حملِ «ابيض» بر «لون»، حملِ ذاتى است. امّا اين «لَوْن» در خارج، خود، چيزى است كه به موضوع نياز دارد. و چون به موضوع نياز دارد، آن را «عَرَض» مى نامند.
٢ـ گاهى نياز به موضوع ندارد. چنانكه در مثال گفته مى شود: «زيدٌ انسانٌ» اين حمل، ذاتى است. زيرا، محمول در واقع از ذات موضوع حكايت مى كند. در اين جا، ذات موضوع (زيد) چون نياز به موضوع[١] ندارد، آن را، جوهر مى گويند.
بنابراين، اوّلا: مَقْسَم اصلى در اين بحث (الوجود للشىء) مفاد كان ناقصه است. ثانياً: در اين «كان ناقصه» بايد محمول از يك حيثيّتى در ذات موضوع حكايت كند.
و إن كانَ ما اُشيرَ اليه فى القسمِ الأوّلِ موجوداً فى موضوع، فذلكَ الموضوعُ لايخلو ايضاً مِن اَحَدِ هذَينِ الوصفينِ، فاِنْ كانَ الموضوعُ جوهراً فَقِوامُ العَرَض فى الجوهرِ، و إن لم يكُنْ جوهراً كان ايضاً فى موضوع و رَجَع البحثُ الى الإبتداء، و اسْتَحالَ ذهابُ ذلكَ اِلى غَيْرِ نهاية، كما سنبيّنُ فى مثلِ هذا المعنى خاصةً. فيكونُ لامحالَة آخرُهُ فيما ليسَ فى موضوع، فيكونُ فى جوهر، فيكون الجوهرُ مقوّم العرض موجوداً، و غيرَ متقوم بالعرض، فيكون الجوهرُ هو المقدَّمَ فى الوجود.
[١] واژه موضوع، خود، دو اصطلاح دارد: يكى در منطق، چنانكه مى گوييم قضيه مشتمل بر «موضوع» است. و اين موضوع، در مقابل محمول، استعمال مى گردد. و يك اصطلاح آن، مربوط به فلسفه است. و آن چيزى است كه عَرَض بدان نياز دارد. و اين اصطلاح در بحث ما، كاربرد داشته و مورد توجه است.