شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠١ - اعرف بودن كثرت نزد خيال و اعرف بودن وحدت نزد عقل
وقتى آن را تحليل كنيم مى بينيم مفهوم اجتماع در آن وجود دارد. چه، واژه «وحدات» يا «آحاد» به دو مفهوم تحليل مى شود. يكى مفهومِ مفردِ «وحدة» و ديگرى هم مفهوم «جمع». بنابراين، در چنين موردى هم به جاى لفظ جمع، اداتِ جمع را آورده ايم. و چنانكه ملاحظه مى شود در آن تعريفى كه در ظاهر از واژه «اجتماع» استفاده نشده است به نحوى مفهوم جمع لحاظ مى گردد و مفهوم جمع را بدون مفهوم كثرت نمى توان فهميد و تعريف كرد.
در تعريف ديگرى كه گاهى براى كثرت بيان مى كنند نيز مطلب از همين قرار است. در اين تعريف، گفته مى شود: كثرت عبارت است از: «الّتى تعدّ بالواحد» يعنى آنچه با «واحد» عدّ و شمارش مى شود. چنانكه ملاحظه مى كنيد در مفاهيمِ: «عادّ، معدود و عد» چيزى را كه قابل اندازه گيرى و شمردن است در نظر مى گيريم بخشى از آن را به عنوان يك «واحد» منظور مى كنيم كه با تكرار آن، شىء قابل اندازه گيرى، «عد» مى شود. بر اين «واحد مقياس» به مناسبت مورد، نام هاى گوناگونى را مى نهند. چنانكه مى گويند: واحد وزن، واحد طول، واحد حجم و... .
در اين ميان، كثرت، آن است كه با «واحد»، «عد» و شمرده مى شود. اگر كثرت را اين گونه هم تعريف كنيم باز در تعريف آن، وحدت را اخذ كرده ايم. زيرا، اوّلا: مفهوم وحدت را در آن لحاظ كرده ايم به دليل اينكه در تعريف آن گفته ايم: «تعدّ بالواحد»
ثانياً: در مفهوم عدّ و اندازه گيرى هم مفهوم كثرت نهفته است. زيرا، معناى اندازه گيرى همان سنجيدن است. و سنجيدن يعنى آن كه يك مقياس را در شىءِ قابلِ اندازه گيرى تكرار كنيم. چنانكه يك توپ پارچه را با يك متر، اندازه گيرى مى كنيم. يعنى با تكرار يك متر در كلّ پارچه، اندازه آن را معيّن مى كنيم.
بنابراين، در اين صورت هم كه عدّ و اندازه گيرى را در تعريف كثرت، اخذ كرده ايم؛ جز با معناى كثرت، فهميده نمى شود.
اعرف بودن كثرت نزد خيال و اعرف بودن وحدت نزد عقل
مصنف، پس از توجه دادن به اين نكته كه اين تعريفها، تعاريف حقيقى نيستند،