شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٧ - تصوير كثرت عددى در « واحد بالنوع»
البته، در آينده[١]، بحث مفصّلى درباره كلى طبيعى خواهد آمد و زمينه ژرفكاوى در واحد بالنوع و بالشخص با فرق نهادن بين حيثيت طبيعت و حيثيت شخص فراهم خواهد شد، چنانكه در منطق هم مطالبى مربوط به كلّى و فرد بيان شده است.
اقسام واحد بالعدد
واحد بالعدد نيز بر دو قسم است: الف ـ واحد بالاتصال؛ ب ـ واحد بالتماسّ. واحد بالاتّصال از آن رو كه وحدت اتصالى دارد، واحد است. امّا، از آن رو كه بالقوّه قابل تقسيم به اجزائى هست، جهت كثرتى هم دارد، ولى جهت كثرتِ آن، بالقوّه و جهت وحدت آن بالفعل است. ليكن وحداتى وجود دارد كه حيثيّت كثرت آنها بالفعل است. يعنى على رغم اينكه در آنها حيثيّت وحدت، لحاظ مى شود، حيثيّت كثرت آنها بالفعل است.
مصداق روشن آن، عدد است. زيرا، وقتى مى گوييم عدد ٣، يك عدد است. از يك سو، وحدت را بدان نسبت مى دهيم، چونكه مى گوييم: «عددٌ واحدٌ». حتى هر كدام از مراتب عدد را نوع مستقلى مى انگارند. پس عدد ٣، نوعِ واحد است. از سوى ديگر، در عدد ٣، سه تا واحد، بالفعل وجود دارد. بنابراين ممكن است وحدت را به چيزى نسبت دهيم در حالى كه بالفعل داراى كثرت باشد.
أمَّا الْحَقيقِىُّ فَهُوَ الَّذِى تَكُونُ فيهِ الْكَثْرَةُ بِالْقُوَّةِ فَقَطُّ، وَ هُوَ امّا فىِ الْخُطُوطِ: فَالَّذِى لا زاوِيَةَ لَهُ، وَ فىِ السُّطُوحِ أيْضاً: اَلْبَسيطُ الْمُسَطَّحُ، وَ فِى الْمُجَسَّماتِ: اَلْجِسْمُ الَّذِى يُحيطُ بِهِ سَطْحٌ لَيْسَ فيهِ إنْفِراجٌ[٢] عَلى زاوِيَة؛ وَ يَليهِ ما يَكُونُ فيهِ كَثرَةٌ بِالْفِعْلِ اِلاّ أَنَّ اَطْرافَها تَلْتَقي عِنْدَ حَدٍّ مُشْتَرَك، مِثْلُ جُمْلَةِ الْخَطَّيْنِ الْمُحيطَيْنِ بالزّاويَةِ، وَ يَليهِ اَنْ تَكُونَ الأَْطرافُ مُتماسَّةً تَماسّاً يُشْبِهُ الْمُتَّصِلَ في تَلازُمِ حَرَكَةِ بَعْضِها لِبَعض، فَتَكُونُ وَحْدَتُها كَأنَّها تابِعَةٌ لِوَحْدَةِ الْحَرَكَةِ لاَِنَّ هُناكَ
[١] ر.ك: الهيات شفاء، فصل دوّم از مقاله پنجم. [٢] در نسخه چاپ قاهره، «إنْفراجٌ» آورده شده؛ لكن، «انحراجٌ» بهتر است. يعنى اگر جسمى باشد كه سطح داشته باشد و هيچ جاى آن سطح كج نشده باشد و گوشه نداشته باشد و مثل كره باشد....