شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٥ - مرورى بر مباحث گذشته
برخى از اعراض، جوهرند. مقدّمتاً چنين مى فرمايند: ما در گذشته، موجود را به دو قسم تقسيم كرديم:
الف ـ واجب؛
ب ـ ممكن؛ ممكن را نيز به جوهر و عرض تقسيم نموديم.
تاكنون درباره جواهر بحث مى كرديم و حاصل اين شد كه جواهر به پنج نوع منقسم مى شود كه دو نوع آنها (عقل و نفس) مجرّدند، و جواهر جسمانى به سه قسم منقسم مى شوند:
١ـ جسم؛ ٢ ـ هيول؛ ٣ـ صورت.
امّا، وجود خودِ جسم، بديهى است و نيازمند اثبات نيست. لكن، هيولى و صورت احتياج به اثبات دارند، از اين رو، وجود هيولى را با برهان وصل و فصل و نيز با برهان قوّه و فعل؛ اثبات نموديم و در ضمنْ وجود صور جسمانى و صور منطبع در مادّه نيز به اثبات رسيد.
بنابراين، تاكنون انواع جواهر جسمانى (جسم، مادّه و صورت) را بيان كرديم و امّا، درباره جوهر مفارق، بحث مستقلى نداشتيم. گرچه در ضمن بحثها فى الجمله درباره آن نيز مطالبى مطرح شد. چنانكه بحثى در اين باره مطرح گرديد كه صورت، شريكة العله براى مادّه است. بى ترديد شريك، شريك ديگرى نيز دارد كه در اينجا همو مؤثر اصلى براى اعطاى صور مى باشد، و آن همان جوهر مفارق است.
بدينسان، ثابت گرديد كه مفارقى وجود دارد كه صور را اعطا مى كند. البته، مصنف در مناسبتهاى ديگرى نيز سخنى از جوهر مفارق به ميان آورده است.[١] از اين رو، در اينجا بحثى درباره جواهر نخواهيم داشت.
[١] در طبيعيات درباره وجود نفس كه متعلق به مادّه است به عنوان يك جوهر مفارق بحثى مطرح شده است. همچنين درباره عقل مجرد بحث شده است از آن روكه نفس جوهرى است ذاتاً مجرد؛ لكن نسبت به علوم ومعقولات بالقوّه است. و براى اينكه از حالت هيولانى به عقل بالفعل برسد، احتياج به نيرويى دارد كه آن را از عقل هيولانى به عقل بالفعل درآورد. يعنى به نفس، چيزى را كه بالقوّه دارد، اعطا كند تا به فعليّت برسد. آن اعطا كننده، عقل مفارق خواهد بود. (ر.ك: طبيعيات شفاء، باب نفس) امّا مصنف در مقاله نهم همين كتاب (الهيات) به طور مستقيم در صدد اثبات عقل مفارق بر مى آيد.(ر.ك: مقاله نهم، فصل دوّم و چهارم)