شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٩ - معلوليت مادّه ثانيه نسبت به صور نوعيه
اولى را با صور مى سنجيديم؛[١] و صورت را در برابر هيولاى اولى مى نهاديم. امّا، اكنون بر آنيم كه از هيولاى ثانيه سخن به ميان آوريم.
فرض كنيد در جايى هيولاى اولى با يك صورت جسمانى كه خودش مادّه ثانيه براى صورت جديد مى باشد وجود داشته باشد. در اينجا هم اين هيولاى ثانيه، نسبت به صورت همان حالتى را دارد كه هيولاى اولى نسبت به همه صور دارد. يعنى مادّه ثانيه هم يك نحو معلوليت و احتياجى نسبت به صورت نوعيه دارد. همچنانكه صورت جسميه يا صور نوعيه مقوّم هيولاى اولى هستند؛ صورتهاى نوعيّه مقوّم مادّه ثانيه نيز مى باشند.
به هر حال، در پرتو مباحث پيشين اين نكته روشن شد كه هر صورتى كه در مادّه مجسمّه (مادّه ثانيه، مادّه اى كه تجسم يافته، درمقابل هيولى كه هنوز تجسم نيافته است) يافت شود ـ چنانكه در عناصر، صورت معدنى به وجود آيد ـ اين صورت جديد هم بدون علّت به وجود نمى آيد. بلكه علّتى آن را افاضه مى كند. يعنى همچنانكه صورت جسميّه را علّت مفارق ايجاد مى كند؛ صورت ثانيه و ثالثه نيز از علّت مفارق به وجود مى آيد. اگر صورتى در چيزى پديد آمد كه سابقاً نبود، علّتى بايد آن را ايجاب كرده باشد. حال، اگر فرض كنيد كه اين صورت جديد هم صورت ملازم آن است، يعنى هيولاى فلكى است وصورت جسميه و بعد هم صورت فلكيه اى كه ملازم آن است، در اين فرض هم بى ترديد هم هيولى و هم صورت جسميه و هم صورتى كه روى مادّه ثانيه (مادّه مجسّمه) آمده، همه احتياج به علّت دارند.
حاصل آنكه: صورت ملازم با مادّه هم نيازمند علّت است به دليل اينكه هيولاى جسمانى با صورت جسميه نيازمند مخصّصى است كه آن صورت خاصّ را بدان ببخشد؛ وگرنه ترجيح بلا مرجّح لازم مى آيد. يعنى لازمه اش پيدايش معلول بدون وجود علّت، خواهد بود.
بنابراين، علّت اينكه هيولى با صورت جسمانى، داراى صورت ملازم خاصّى
[١] پيش از اين نيز تذكر داده ايم كه صورى كه مصنف در اينجا متعرّض آن مى شود اعم است از صورت جسميه و صور نوعيه.