شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - بررسى اشكال دوم و پاسخ آن
امّا اينكه علّت مفارق، چيست كه ايجاد كننده مادّه است در آينده اى نه چندان دور خواهيد دانست. در جاى خود خواهيم گفت كه طبق مذهب مشائيان، عقل عاشر علّتِ ايجاد كننده است.
بررسى اشكال دوم و پاسخ آن
در اشكال دوم، گفته مى شود كه: شما خود، در باب علّت و معلول گفته ايد كه اگر معلول، واحد شخصى باشد؛ علّت آن نيز بايد واحد شخصى باشد. زيرا، ممكن نيست معلولى كه داراى وحدت شخصى است از مركبى صادر شود كه حداكثر داراى وحدت عمومى باشد. نيز ممكن نيست چنين معلولى از جنسى پديد آيد كه انواع مختلفى دارد و انواع آن يكى پس از ديگرى به وجود مى آيند. اينها نمى توانند يك واحد شخصى را به وجود آورند. اگر، معلولْ واحد شخصى است، لزوماً بايد علّت آن نيز واحد شخصى و واحد بالعدد باشد.در حالى كه در اينجا، اينچنين نيست.
شما خود، هيولى را واحد بالعدد مى دانيد و بر اين باوريد كه هيولى از همان آغاز كه پديد آمده، به لغت وحدتْ باقى مى ماند و هيچ تغييرى در آن رخ نمى دهد. امّا، علّت چنين پديده اى به گمان شما مركّبى است كه جزئى از آن عامل مفارق و جزء ديگر آن «صورةٌ مّا» است. يعنى يك جزء آن، صورتى است كه وحدت جنسى و يا حداكثر وحدت نوعى دارد. پس، وحدت علّت، عددى نيست.
مصنف در پاسخ اشكال مذكور چنين مى گويد: درست است كه ما گفته ايم اگر معلولْ واحد بالعدد بود علّت آن هم بايد واحد بالعدد باشد؛ امّا، مقصود ما از اينكه علّت بايد واحد بالعدد باشد، آن است كه علّت موجده بايد بالعدد باشد. گرچه ممكن است واسطه اى داشته باشد كه آن واسطه واحد بالعدد نباشد. علّت اصلى و نهايى بايد واحد بالعدد باشد.
امّا، اگر آن واحد بالعدد به واسطه يك واحد نوعى يا واحد جنسى، چيزى را ايجاد كند كه واحد بالعدد باشد؛ به نظر ما اشكالى ندارد. و در مورد بحث، چنين است: معلول يعنى هيولى واحد بالعدد است. علّت آن هم كه علّت مفارق است (علّت نهايى) واحد بالعدد مى باشد. ولى آن واحد بالعدد (علّت مفارق) به وسيله