شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩١ - تلازم وجودى ميان اجزاء نظام هستى
«مستعدّ». از سوى ديگر، حيثيّت صورت، حيثيّت مقبوليت و فعليّت است. بنابراين، صورت «مستعدّ له» است و بين «مستعد» و «مستعدّله» تضايف وجود دارد. همچنانكه بين هر فاعل و مفعول، و قابل و مقبول، و علّت و معلولى، اضافه متخالفة الأطراف وجود دارد. پس بين مستعدّ و مستعدّله از آن جهت كه يكى مستعدّ ديگرى است؛ اضافه برقرار است. يكى مضاف و ديگر مضافٌ اليه آن است، و بالعكس. از اين جهت، بين آنها ضرورتاً تضايف وجود خواهد داشت.
بدينسان، مى توان گفت بين مادّه و صورت از آن جهت كه مادّه «مستعدّ» و صورت، «مستعد له» است، تضايف برقرار است. تضايفى كه از سنخ تلازم مفهومى و تلازم ماهوى است.
پاسخ مصنف؛ مصنف مى گويد: هرچند مى توان مادّه و صورت را به يك معنا مستعدّ و مستعدّله به شمار آورد. امّا سخن درباره حيثيّت «مستعدّ» بودنِ مادّه و «مستعدله» بودنِ صورت نيست. سخن درباره ذات ماده و صورت است. از آن جهت كه مادّه (هيولا) يك جوهر است و صورت هم جوهر ديگرى است. مصنف بر آن است كه اين سؤال كه چرا اين دو جوهر (مادّه و صورت) از هم جدا نمى شوند؟ مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد.
در اين مجال، بحث درباره عنوان مستعدّ و عنوان مستعدّله نيست. بحث درباره ذات مادّه و صورت است. ولى در اضافه ابوّت و بنوّت، مطلب بر عكس است. يعنى ذاتِ «اب» و ذاتِ «ابن» با يكديگر هيچگونه تلازمى ندارند. ذاتِ «اب» ممكن است موجود باشد بدون آنكه به صفتِ «ابوّت» متصف گردد. بنابراين، اگر به ذات «اب» و ذات «ابن» نظر بيفكنيم و به آن دو فقط از آن جهت بنگريم كه آن دو انسان اند، بين آنها تضايفى نمى بينيم. امّا وقتى به يكى به عنوان «اب» و به ديگرى به عنوان «ابن» نظر افكنديم، در اين صورت بين آنها تضايف خواهد بود. در اينجا هم بحث درباره عنوان «مستعدّ» و عنوان «مستعدّله» يا عنوانِ «قابل» و عنوانِ «مقبول» نيست. بحث درباره ذات آن دو جوهر است كه در خارج از يكديگر جدا نمى شوند. لذا، با توجه به پيوند محكم و جدايى ناپذير مادّه و صورت، اين پرسش همچنان موجّه به نظر مى رسد كه اين پيوند از قبيل چه نوع تلازمى است؟