شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٦ - توضيحى فزونتر
اگر جسم از آن رو كه جسم است، حيّز خاصى را اقتضا مى كرد، لازمه اش آن بود كه هر جسمى چنين باشد. و اگر مى بينيم جسمى حيّز خاصى را اقتضا مى كند؛ اين، نه از آن رو است كه داراى جسميّت است، بلكه به دليل آن است كه يك صورت نوعى خاصّى در ذات آن نهاده شده است. و اين مطلب كاملا روشن است كه اگر تنها جسميّت جسم بود، حيّز خاصّى را اقتضا نمى كرد.
توضيحى فزونتر
اجسام داراى دو قسم اند:
١ـ برخى اجسام اَشكال مختلف (تشكيلات) را نمى پذيرند، همچون اجسام فلكى كه هرگز شكلشان تغيير نمى كند و همواره به شكل كُره هستند.
٢ـ برخى ديگر از اجسام، پذيرنده شكلهاى مختلف مى باشند. همچون شمعى كه مى تواند به شكل مكعب يا كره و... پديدار گردد.
همچنين اجسام از جهت ديگر نيز به دو دسته تقسيم مى شوند:
١ـ دسته اى از آنها، پذيرنده تفصيلات اند، يعنى قابل از هم پاشيدگى و جدا شدن مى باشند.
٢ـ دسته اى ديگر از اجسام، اساساً قابل تفصيل نيستند و نمى توان آنها را از هم جدا كرد و بين آنها فاصله ايجاد نمود. همچون اجسام فلكى! بر اساس طبيعيات قديم، اجسامِ فلكى پذيرنده خرق و التيام نيستند، تكّه تكّه نمى شوند، نمى توان آنها را از هم جدا كرد. اين، يك ويژگى است كه در پاره اى اجسام وجود دارد.
اگر جسم از آن رو كه جسم است چنين اقتضايى مى داشت، بايد همه اجسام اينگونه بودند. در حالى كه ما مى بينيم اجسامى وجود دارند كه هم اشكال گوناگون را مى پذيرند و هم قابل تفصيل اند.
فى المثل اجسامى هستند كه به آسانى شكل آنها عوض مى شود. آب را اگر در هر ظرفى بريزند به شكل همان ظرف در مى آيد. اگر در ظرف استوانه ريخته شود به شكل استوانه در مى آيد و اگر در ظرف مكعب ريخته شود همان شكل را به خود مى گيرد.