شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٥ - معانى وضع
را به همراه مى آورد. آرى! اگر چنين گفته شود معنايش آن است كه صرف نظر از صورت جسميه، خودِ هيولى اقتضاى يك جاى مشخصى را نداشته است. مادامى كه صورت جوهريه عارض آن نشده بود و تا موقعى كه مقدار خاصى و تعيّنِ مقدارى خاص پيدا نكرده بود، اين امكان هم نبود كه بگويند هيولى در كجاست و بدان اشاره حسى نمايند. يا مقدارى را بدان نسبت دهند. مثلا بگويند طول آن چقدر است يا عرضش چقدر است.
مصنف در اينجا هم تقسيم ديگرى را مطرح مى كند و مى گويد اكنون كه اين صورت عارض هيولى مى گردد از دو حال خارج نيست:
الف ـ گاهى به طور دفعى عارضِ آن مى شود.
ب ـ گاهى به طور تدريجى عارضش مى شود.
در صورتى كه به طور دفعى عارض آن شود، در اين صورت هم نمى توان گفت وقتى صورت جسميه مى آيد يك حيِّز خاصى را براى هيولايى كه حيّز ندارد تعيين مى كند. زيرا، در هيولى حسب فرض، هيچ گونه اقتضايى نسبت به حيّز و مقدار و قسمت و وضع وجود ندارد.
در صورت جسميه نيز هيچ گونه اقتضايى براى اينكه جاى مشخصى را براى هيولى تعيين كند وجود ندارد. صورت جسميه تنها اتصال جوهرى را در هيولى پديد مى آورد. امّا اينكه هيولى در چه جاى مشخصى قرار گيرد صورت جسميه اقتضايى براى تعيين آنجا ندارد. اگر صورت جسميه تعيين كننده يك جاى مشخصى مى بود بايد صورت جسميه به همراه هيولى همواره در همانجا قرار مى گرفت. اتصال جوهرى كه عارض هيولى مى شود تعيين كننده حيّز خاص و وضع خاصّى نيست. صورت جسميه، همان اتصال جوهرى است كه نمى تواند تعيّن خاص، وضع خاصّ، مكان خاص و يا حيّز خاصّى را ببخشد. بنابراين، عروض صورت جسميه بر هيولى از دو حال خارج نيست:
الف ـ يا بايد صورت جسميه در همه جاهاى ممكن تحقق يابد.
ب ـ و يا بايد در هيچ جا تحقق نيابد. زيرا، در غير اين صورت، اگر در يك جا باشد و در جاى ديگر نباشد ترجّح بلامرجّح لازم مى آيد. (البته، نه به معنايى كه فقط به يك صورت امكان داشته باشد. زيرا، اين ترجيح بلامرجّح است و از قبيل