شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤ - معانى وضع
است) ولى، مى توان حالتى را در نظر گرفت كه در زمانى: لحظه اى، يك سال يا يك آن، هيولى فاقد صورت جسميه باشد. آنگاه در لحظه بعد، صورت جسميه اى بر آن عارض گردد. در اين فرض است كه مى گوييم هيولى داراى وضع است؛ مقدار و حيّز دارد و قابل انقسام مى باشد.
قبل از آنكه، صورت جسميه عارض هيولى شود نمى توان گفت هيولى در يك جاى خاص قرار دارد و صورت را مى پذيرد. خير! هيچ جاى مشخصى براى هيولى وجود ندارد. آرى، پيش از آنكه هيولى صورت جسميه را بپذيرد نمى توان گفت در كدام نقطه عالم قرار دارد. زيرا، حيّزى ندارد. امّا اگر فرض شود كه حيّزى دارد و در يك مكانِ مشخصى هم جاى گرفته است مع الوصف، صورتى براى آن وجود ندارد و يك جوهر بالقوّه اى است كه پس از پذيرفتن صورت، جسم مى شود و قابل قسمت مى گردد. و مقدار و انقسام پذيرى را بدان نسبت مى دهيم. امّا اكنون هيچ يك از اوصاف ياد شده را ندارد. و در عين حال، حسب فرض، هم جا و مكان دارد و هم داراى حيّز است. لازمه اش آن است كه چنين چيزى جسم باشد. زيرا، حيّز داشتن و يا حيّزى را اشغال كردن بدان معنا است كه شىء مذكور اتصال جوهرى دارد. از اين رو، حيّزى را فرا مى گيرد و ما مى توانيم بدان اشاره كنيم و بگوييم در فلان نقطه جهان قرار دارد: بالا است يا پايين است. چنين چيزى، ضرورتاً داراى وضع خواهد بود، در حالى كه فرض ما اين بوده است كه وضع ندارد. اگر واقعاً حيّزى دارد و شاغل حيّزى مى باشد بايد بتوان بدان اشاره حسّى نمود.
اگر گفته شود چنين چيزى در يك طرفِ خاصى مى باشد معنايش آن است كه داراى وضع است. در حالى كه فرض ما اين بود كه وضع ندارد.
اگر بگوييد در آن زمانى كه هنوز صورتى عارض آن نشده بود وضع نداشت، ولى آنگاه كه صورت عارضش مى شود به همراه صورت، وضع هم پيدا مى كند، داراى حيّز هم مى شود، و همه اوصاف به همراه صورت برايش حاصل مى شود. در نتيجه، اين اشكال كه چگونه وقتى صورت عارضش مى شود حيّزى ندارد؟ برطرف مى شود. زيرا، صورت با خودش حيّز و وضع و قابليّت براى اشاره حسيّه