شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - بساطت و تحصّل صورت جسميّه
و اين طبيعت واحد، مركّب از چند فعليت و چند تحصّل و چند صورت نيست. بساطتش به اعتبار بساطت تحصّل آن مى باشد. وگرنه، خود آن طبيعت، مركّب از ماده و صورت است. بنابراين، چنين نيست كه دو جسم كه فقط جسم باشند و غير از جسميّت چيز ديگرى نداشته باشند، بين آنها اختلاف ذاتى با دو فصل برقرار شود. خير، در جسميّت اينچنين نيست. چيزهايى كه به جسم افزوده مى شود؛ همچون صورت ناريه و شجريه و حيوانيه، زائد بر طبيعت جسميّه هستند. نه اينكه وقتى اين امور بر جسميت افزوده مى شوند، جسم را جسم مى سازند.
بنابراين، نمى توان دو جسم را فرض كرد كه يكى احتياج به مادّه دارد و ديگرى احتياج به مادّه ندارد. اگر احتياج به ماده مقوّم جسميّت است، هرجا جسم باشد اين احتياج نيز خواهد بود. از اين رو، همانگونه كه در عالم عناصر نياز به ماده وجود دارد در عالم فلك نيز نياز به ماده وجود دارد. پيرايه هاى خارجى، ماهيّت جسم را هرگز از نياز به مادّه دور نمى سازد. زيرا، نيازمندى به مادّه براى جسميّت و براى هر ماهيّت داراى مادّه يك نياز ذاتى است. (منظور از جسميت در اينجا، جسميت بدون پيرايه است. يعنى جسم از آن رو كه جسم است)
بدينسان، از مطالب گذشته روشن شد كه همه اجسام از مادّه و صورت تركيب يافته اند.