شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤ - ماهيّت بشرط لائى و لابشرطى جسم
از واژه «مشار اليها» اشاره حسى مراد نيست. مقصود آن است كه چيزى را بتوان در نظر گرفت و گفت اين مقدار است. صرف نظر از «دو» و «سه» و «چهار» و... نمى توان گفت چيزى وجود دارد كه نامش عدد است. از اين رو، نمى توان به عدد به طور مستقل و به «دو» به طور مستقل اشاره كرد. امّا در مورد جسم، مى توان گفت چيزى به نام جسميت وجود دارد. آنگاه صورت نباتى عارضش مى شود. در نتيجه مى توان به جسميت به طور جداگانه اشاره نمود و به صورت نباتى نيز به طور جداگانه اشاره كرد.
آرى، جناب شيخ چنين ادّعايى دارد كه مى توان در مورد جسم گفت: جسم يك طبيعتى است قائم به ذات كه يك ماهيّت تامّ دارد. و به جسم با صرف نظر از فصولى كه ممكن است بدان ضميمه شود مى توان اشاره نمود و گفت اين جسم است. دست كم، عقل مى تواند طبيعة الجسم را به عنوان يك طبيعت تامّ در نظر آورد و بگويد اين جسم است و غير از جسم هيچ چيز ديگرى نيست. سپس مى تواند صورت نباتى آن را نيز در نظر آورد كه آن خود يك ماهيّت تامّ ديگرى است.
امّا، در مورد عدد اينگونه نيست. چنين نيست كه «عدديّت» چيزى باشد كه بتوان گفت: آن خود يك طبيعت مستقلّ است؛ و «اثنينيّت» هم كه بدان اضافه مى شود آن هم يك طبيعت ديگرى است! خير! عدد ٢ همان مقدار است. زيرا به مقدار رياضى يا «دو» است يا «سه» است و يا «چهار»! بنابراين، مفهوم مقدار، يك مفهوم «لا بشرطى» است و نيمه ماهيّت است.
«بل تكون طبيعة الإثنينية نفسها هى العدديّة...» «دو» همان عدد بودن است چيز ديگرى نيست. امّا يك عدديّتى است كه با حملِ اثنينيّت بر آن، خصوصيّت پيدا كرده است.
البته، مفهوم مقدار يا مفهوم عدد، يك مفهوم عامّى است. كه به وسيله «دو»، به يك مفهوم خاصّ تبديل مى شود. امّا، على رغم اينكه اختصاص پيدا مى كند، چيزى غير از همان مفهوم عامّ نيست. همان مفهوم عامّ است كه تعيّن پيدا كرده است.