شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٣ - ماهيّت بشرط لائى و لابشرطى جسم
اساساً هيچ معناى تامّى پيدا نمى كند. مصنّف، درباره عدد و مقدار، معتقد است كه مفهوم آنها جنسى است و ضرورتاً «لا بشرط» اخذ مى شوند و نمى توان آنها را «بشرط لا» اخذ نمود. امّا مفهوم جسم را مى توان «بشرط لا» اخذ كرد.
«و كالعدد الذى ليس هو شيئاً محصّلا ما لم يتنوع اثنين او ثلاثة او اربعة...» چون فلاسفه واحد را عدد نمى دانند، مصنف در اين عبارت، تنوع عدد را با دو و سه و چهار آغاز كرده است.
«ثمَّ اِذا تحصَّل لا يكون تحصّله بأن ينضاف اليه شىء من خارج» مصنف بر اين باور است كه جسم مى تواند تحصّل جديدى پيدا كند به اين صورت كه چيزى كه خارج از ماهيّت آن است بدان افزوده گردد مثلا صورت نباتى به جسم اضافه شود. در اين صورت است كه جسم تحصّل جديدى پيدا مى كند. امّا مقدار اينگونه نيست كه خود تحصّل داشته باشد آنگاه با افزايش اثنينيّت به آن، يعنى با اضافه شدنِ فصلى كه خارج از ماهيّتِ آن است، تحصّل جديدى برايش حاصل شود.
مصنف بر آن است كه اين فصل، خارج از ماهيّت مقدار نيست. مقدار يك معناى جنسى دارد و ماهيتش ناتمام است. حتماً بايد يكى از فصول بدان افزوده شود تا ماهيّت آن تامّ گردد. امّا، ماهيّت جسم را تامّ مى انگارد. لذا، جسم را طبيعت نوعيه به شمار مى آورد در حالى كه براى مقدارْ طبيعت جنسى قائل است.
«و تكون الطبيعة الجنسية كالمقدارية أو العددية دونها طبيعة قائمة مشار اليها تنضاف اليها طبيعة اُخرى فتنوع بها»
طبيعت هاى جنسى همچون مقدار و عدد كه مفاهيمى «لا بشرطى» هستند بسان جسم نمى باشند. يعنى آنسان نيستند كه صرف نظر از آن فصولى كه به آنها عارض مى شود خودشان يك طبيعت تامّى باشند، و سرپاى خود بايستند و قوام داشته باشند.
واژه «دونها» يعنى صرف نظر از آن فصولى كه بر مقدار و عدد عارض مى شود.