شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - فرق مفهوم مقدار با مفهوم جسم از جهت اعتبارات ماهيت
شود ضمائمى هم همراه آن بهوجود آيد در جهان خارج، جسمِ بدون ضمائم كه غير از جسميّت، هيچ چيز ديگرى نداشته باشد وجود ندارد. زيرا، جسم در خارج يا آتش است و يا آب است و يا هوا است. چنانكه جسم در خارج يا بزرگ است و يا كوچك؛ يا در زمين است و يا در آسمان. جسم در خارج همواره همراه اعراض و كمّيات و كيفيات به وجود مى آيد. ولى با اين حال، عقل مى تواند ماهيّت جسم را به گونه اى لحاظ كند كه به هيچ يك از اين امورِ ضميمه اى نياز نداشته باشد. يعنى ماهيّت جسم را به صورت يك ماهيّت تامِّ «بشرط لائى» در نظر بگيرد.
آرى، عقل اين كار را در مورد جسم مى تواند انجام دهد. امّا در مورد «مقدار» عقل نمى تواند آن را به صورت يك ماهيّت تامّ در نظر گيرد. بنابراين، مقدار فقط معناى جنسى خواهد داشت. مفهومِ آن، «لا بشرطى» خواهد بود. نمى توان در آن حيثيّت «بشرط لائى» لحاظ نمود زيرا، چيزى در خارج به نام مقدار بدون آنكه تعيّن داشته باشد وجود ندارد. مقدار، همان حالت ابهامى است كه بين خط و سطح و حجم وجود دارد. برخلافِ جسم كه دو لحاظ دارد: هم مى توان آن را به عنوان يك مفهوم ابهامى لحاظ كرد. كه معنايى جنسى و «لا بشرطى» است. و هم مى توان آن را به عنوان يك ماهيّت تامّ در نظر گرفت كه ماهيت «بشرط لائى» است. بنابراين، جسمى كه به عنوان يك ماهيّت تام لحاظ مى شود، مقوّماتى دارد كه اين مقوّمات در همه اجسام وجود دارد. مقوّماتِ آن، همان هيولى و صورت است. چنانكه آن را اينگونه تعريف مى كنيم: «جوهرٌ قابلٌ للابعاد الثلاثة»! اين ويژگى كه همان قابليّت ابعاد ثلاثه باشد «فصل مشهورى» است كه به صورت جسميّه، تعيّن مى بخشد. صورت جسميّه اى كه خود به خود براى ما شناخته شده نيست و ما آن را با اين معرّف (قابلٌ للابعاد الثلاثه) مى شناسيم. اين معرّف، جزء ذات جسم است. پس هر جا جسم باشد اين ويژگى را خواهد داشت كه از هيولى و صورتْ تركيب مى يابد. تركّب از هيولى و صورت از مقوّمات «جسم بما انّه جسمٌ» است.