فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٦٧ - ع
در بين النهرين بوده است]. ٥- نو افلاطونيان كه معتقد به التقاط در نظريات مختلف بودند.
عرفانگرائى (Gnosticisme( به مذهبى اطلاق مىشود كه در قرنهاى دوم و سوم ميلادى منتشر شد و از طريق نوافلاطونيان تا متفكران اسلامى امتداد يافت. خلاصه اين نظريه اين است كه: عقل انسان قادر است حقايق الهى را بشناسد، حقيقت يكى است و فقط تعليم آن متفاوت است، موجودات از اصل واحد افاضه شدهاند و داراى مراتب متفاوت هستند كه بالاترين مرتبه آنها عقول مفارقه است و پايينترين مرتبه آنها مرتبه ماده است كه جايگاه شرّ و عدم است. نفس كه به اين جهان فرو افتاده است.
تنها راه نجات شناخت و آگاهى است، حتى نجات و رستگارى از طريق معرفت برتر از رستگارى از طريق ايمان و اعمال صالح است. با وجود اينكه بعضى عرفا معتقد به ثنويت هستند و تعليمات خود را اندكى با وهم و خيال درآميختهاند، عرفانگرائى عيسوى معتقد است كه حكمت تنها راه نجات است. اين عرفا مردم را به سه گروه تقسيم مىكنند: اول عارفان كه نجات آنها توسط حكمت ممكن است. دوم مؤمنان كه نجاتشان توسط ايمان ممكن است. سوم نادانان كه به ناچار هلاك مىشوند. هر مذهبى كه معتقد باشد كه مىتواند حقايق هستى را تفسير عقلانى كند، مذهب عرفانى است و در مقابل مذهب لا ادرى يا غير عرفانىosticisme ( قرار دارد. اين مذهب عبارت است از قول به اينكه عقل انسان از شناخت حقيقت يا شناخت مطلق عاجز است. نظريه ناعرفانى (لا عرفانيه) همان نظريه لا ادريه است «و آنان كسانى هستند كه هم علم به ثبوت شىء را منكراند و هم علم به لا ثبوت آن را و معتقداند در همه چيز شك است و حتى در اين هم شك است. (تعريفات جرجانى).
اصطلاح عرفانشناسى (Gn oseologie( معادل دانششناسى (Epistemologie( است و موضوع بحث آن فلسفه علوم است. فرق اين دو اصطلاح اين است كه اولى از منشأ معرفت و طبيعت و ارزش و حدود آن، بطور نظرى خالص بحث مىكند در حالى كه دومى به بحث در موضوعات علوم، روش آنها و قوانين و اصول آنها، بطور انتقادى و تحليلى و مبتنى بر واقعيت و تجربه مىپردازد.
(رجوع كنيد به ابستمولوحيا).
عزم
فارسى/ آهنگ
فرانسه/Decision
انگليسى/Decision
لاتين/Decisio
عزم كردن به معنى اراده كردن است، بنا بر اين يكى از مراحل فعل ارادى تام است و عبارت است از پايان طبيعى تفكر در مورد اسبابى كه موجب اجراى فعل مىگردد.
بنا بر اين اگر كسى در مورد اين اسباب و علل بينديشد اما انديشه او ناقص باشد، يا بدون فكر و انديشه رو به عمل كند، يا بدون تفكر در جريان عمل قرار گيرد، و اين امور ناشى از خستگى يا شتاب يا دودلى يا ميل به خروج از شك باشد، داراى عزم نيست. معنى اين سخن اين است كه عزم فقط هنگامى استعمال مىشود كه فعل مسبوق به تفكر و تأمل باشد.
گفتهاند: «عزم عبارت است از جزم كردن اراده يا ميل بعد از دودلى ناشى از انگيزههاى مختلف كه از تعقل و تمايلات نفسانى به وجود آمده است. اگر از دو طرف نيت يك طرف ترجيح داده نشود، انسان گرفتار حيرت مىشود، و اگر يك طرف ترجيح داده شود عزم به وجود مىآيد، و عزم از كيفيات نفسانى است.» (كشاف تهانوى).
عزيمة در لغت به معنى اراده مؤكّد است. خداوند فرموده است: «براى آن عزمى نمىيابيم» (و لم نجد له عزما) يعنى براى انجام كارى كه مأمور آن شده بود تصميم نداشت (تعريفات جرجانى).
صاحب عزم كسى است كه نظر را به عمل نزديك كند بطورى كه اگر در مورد كارى بينديشد، فقط به انديشيدن در مورد آن قناعت نمىكند بلكه فكر خود را به مرحله عمل مىرساند، و هنگامى كه در جايى قرار گرفت، آن را تغيير نمىدهد مگر به موجب انگيزههاى موجه.
رسولان صاحب عزم كسانى هستند كه به موجب عهدى كه با خدا بستهاند به [اجراى] فرمان او عزم مىكنند. اينان صاحبان شرايع هستند كه در تأسيس و بيان اين شريعتها كوشيدهاند و بر مشكلات آن و دشمنىهاى طعنه زنان صبر كردهاند. (كليات ابو البقاء) (رجوع كنيد به اراده).