فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢١ - مقدمه مؤلف
گفتيم، دگرگونى الفاظ در زبانهاى مختلف، متفاوت است و تابع عوامل مختلفى است و اين عوامل در تمام زبانها يكسان و متّحد نيست.
بر خواننده اين فرهنگ پوشيده نيست كه از معانى و مفاهيم حكمت قديم، فقط آنچه را براى توضيح و تفسير معانى جديد لازم است، آوردهايم. با وجود اينكه به تفسير عينى و انضمامى براى هر لفظى مقيّديم، خواننده را از بعضى تفسيرات ذهنى و درونى كه موافق با عقيده ما باشد، محروم نمىكنيم. سبب اين امر اين است كه عقل، اگر چه مقيّد به قواعد عينى است كه براى خود رسم كرده اما آزادى آن، گاهى آن را براى اثبات ذات خود به گذر از اين قيود مىكشاند. چون تحديد معانى فلسفى از تحديد اشياء مادّى مشكلتر است، بناچار اين معانى تحت تأثير عناصر ذهنى است كه عقل به آنها افزوده است. بنا بر اين شرحهائى كه ما بر الفاظ اين فرهنگ نوشتهايم، نمىتواند شرحها و تفسيرهاى نهايى و مطلق باشد. بلكه بايد آنها را شرحهاى تقريبى دانست كه قابل افزايش و كاهش است.
همچنانكه مطلوب ماست كه به برترى كسانى كه پيش از ما به تحديد اين الفاظ همّت گماشتند، اعتراف كنيم، همچنين خوشوقت خواهيم بود كه از عقايد و آراء صاحبنظران در مورد محتواى اين فرهنگ مطلع شويم. اگر از اين عقايد و آراء آگاه شويم، ممكن است در تصحيح تعريفهاى خود از آنها بهرهمند شويم. براى يك نفر مشكل است كه بتواند به تنهائى يك فرهنگ فلسفى تدوين كند كه در آن، حدّ نهايى و مطلق الفاظ معلوم شده باشد. فرهنگ لالاند، كه ما بيشتر تعريفات خود را از آن گرفتهايم، محصول كار يك نفر نيست. اين فرهنگ نتيجه كوشش گروهى است كه اعضاى جمعيّت فلسفى فرانسه طى چند سال در آن شركت داشتند. وقتى بعضى افراد مانند الكسى برتران، گوبلو و فولكيه و ديگران، انفرادا به تدوين فرهنگ پرداختند، اين فرهنگها شامل ديدگاههاى مخصوص آنهاست.
گمان نمىكنم احتياج به ذكر اين مطلب باشد كه من از دوران جوانى به ترجمه اصطلاحات فلسفى علاقه داشتم. در پى اين علاقه فلسفههاى عربى و غربى را مطالعه كردم و در اين زمينهها چند كتاب تاليف كردم و بسيارى از مصطلحات فلسفى را در نشريه مجمع علمى عربى در دمشق منتشر كردم. هدفم از نشر اين اصطلاحات اين بود كه آنها را در اختيار دوستان قرار دهم تا انتقاد كنند. اكنون مىتوانم بگويم حسن استقبال دوستان از اين اصطلاحات، موجب شد كه من كار خود را تكميل، و به نشر آن اقدام كنم.
آرزوى من آن است كه كارى كه من بدان اقدام كردم براى عوام و خواص يكسان، مفيد باشد.
كتب لغت يا براى مراجعه به الفاظ مورد مطالعه واقع مىشود و يا بر سبيل تصادف و اتّفاق، اما در هر حال بايد در ذهن كسى كه آن را ورق مىزند، اثرى بر جاى گذارد كه بعضى تأمّلات مفيد را به او القاء كند. از حسن تصادف زبان فيلسوفان، اگر چه شامل الفاظ و اصطلاحات دور از ذهن عوام است، اما در حقيقت با زبان عامّه مردم اختلاف ندارد. كسى كه نوشتههاى فلسفى را بخواند و ويژگىهاى روش آن را بشناسد، در مىيابد كه آنها از زبان تنهائى و فردى دورى جستهاند و به الفاظ آسان و ساده تكيه كردهاند. كافى است كه انسان تعريف اصطلاحات و جنبههاى استعمال آنها را بداند تا متوجه شود كه زبان آنان، زبان سهل و سادهايست. اما اگر اصطلاحات آنها شناخته نشود، عامّه مردم نمىتوانند مقصود آنان را دريابند. چون ادبيات قديم ما از الفاظ فيلسوفان، كه خالى از عيب و نقصهاى نامهنگارى است، بهرهمند بوده است، ادبيات جديد ما نيز بايد از تحديد معانى الفاظى كه در منطق و ما بعد الطبيعه و روانشناسى و جامعهشناسى و زيبائىشناسى و اخلاق به كار مىرود، استفاده كند.