فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٣٥ - ن
لاتين/Discursivus
نظرى منسوب به نظرى است و به معنى فكرى، كلامى، و متغير نيز به كار مىرود. حركت نفس در معقولات، از مبادى به مطالب و از مطالب به مبادى را، كه شامل سلسلهاى از حركات جزئى متوسط است و به شناخت مطلوب مىانجامد، حركت نظرى گويند. اين حركت فكر، خاص استدلال است و در مقابل حركت شهودى يا حدس قرار دارد. زيرا حدس عبارت است از انتقال دفعى از مبادى به مطالب نه انتقال تدريجى. باقلانى گويد: «نظر عبارت از فكرى است كه وسيله طلب علم يا غلبه بر ظن قرار مىگيرد و مقصود از فكر، انتقال ارادى نفس در معانى است. پس اگر حركت نفس انتقال ارادى نباشد، مانند حدس و بيشتر تفكرات نفس در درون خود، چنين حركتى را فكر نمىگويند. اين قبيل انتقال فكرى، اگر در طلب علم يا ظن باشد، نظر ناميده مىشود و اگر غير از اين باشد آن را فكر نمىگويند. پس فكر جنس نظر است و آنچه بعد از آن بيايد فصل آن است.» (كشاف تهانوى) نظرى به اين معنى در مقابل ضرورى قرار دارد و كسب يا مطلوب ناميده مىشود. تقابل بين نظرى و شهودى (حدسى) نزد كانت مثل تقابل بين شناخت كليات و شناخت جزئيات است. شناخت نظرى يا شناخت انتقالى شناخت غير مستقيم است. اما شناخت شهودى شناخت مستقيم است. زيرا نوع اول محتاج حد وسط است كه حركت توسط آن به اتمام مىرسد، اما نوع دوم محتاج حد وسط نيست.
نظرى (٢)
فارسى/ نظرى
فرانسه/Theoretique Theorique Speculatif ,Reflexif
انگليسى/Theoretic ,Theoretical Speculative ,Reflective
١- نظرى (Speculatif(: نظرى مترادف فكرى و مقابل عملى است. مثلا مىگويند تصوف نظرى و علم نظرى. مالبرانش گويد: تمايل به لذات حسى، فقط علت فساد اخلاق نيست بلكه علت اشتباههاى زشتى است كه هنگام بحث در مسائل نظرى گرفتار آن مىشويم.
مقاصد عقل نظرى، در اصطلاح كانت، در مقابل مقاصد عقل عملى است.
و نيز نظرى به موضوعاتى اطلاق مىشود كه در قلمرو تجربه قرار نمىگيرد. پس معرفت نظرى به اين معنى در مقابل معرفت تجربى يا معرفت طبيعى قرار دارد. استعمال نظرى عقل در مقابل استعمال طبيعى آن قرار دارد. اگر نظرى به فكر اطلاق شود، دال بر تمايل آن به امور نظرى مجرّد است.
٢- نظرى (Reflexif(: به معنى تفكرى است و در مقابل تأملى قرار دارد. مثلا مىگويند تحليل نظرى و روانشناسى نظرى. اسپينوزا گويد: روش چيزى جز تفكر يعنى انديشيدن درباره تصور نيست. لايب نيتس گويد: «ما توسط شناخت حقايق ضرورى به افعال نظرى يا تأملى مىرسيم و چيزى را به ياد مىآوريم كه «من» ناميده مىشود.» ٣- نظرى (Theorique(: نظرى مربوط به امور نظرى است. علوم نظرى در طبقهبندى ارسطو كه عبارت است از رياضيات، طبيعيات و الهيات مقابل علوم شعرى و عملى قرار دارد. و نيز در نظر ارسطو عقل نظرى در مقابل عقل عملى قرار دارد. زندگى نظرى در مقابل زندگى سياسى يا زندگى شهوانى است. ابن سينا گويد: «حكمت عبارت است از استكمال نفس انسانى از طريق تحصيل صور امور و تصديق حقايق نظرى و عملى به قدر توان انسان. پس حكمت متعلق به امورى كه دانستن آنها بر ماست اما عمل كردن با آنها بر ما نيست حكمت نظرى ناميده مىشود و حكمت متعلق به امور عملى كه دانستن و عمل كردن آنها بر ماست، حكمت عملى ناميده مىشود.» (عيون الحكمت) متفكران جديد، نظرى را به معنى معرفتشناسى به كار مىبرند كه عبارت است از اطلاق اين لفظ بر وجهه نظرها و حوزههايى كه شامل نظريات مختلف است.
لفظ نظرى را بر سبيل تهكم به امور مجردى اطلاق مىكنند كه مطابق با واقع نيست. نظرى به اين معنى مترادف خيالى است. مثلا سرزمين نظرى يعنى سرزمينى كه به سختى مىتوان در آن تحقيق كرد.
نظريه
فارسى/ نظريه
فرانسه/Theorie
انگليسى/Theory
لاتين/Theoria