فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٣٣ - ن
نصيب
فارسى/ بهره
فرانسه/Fortune ,sort
انگليسى/Fortune ,lot
لاتين/Fortuna ,sors ,sortis
نصيب به معنى بهره يا اندكى از شىء است. نصيب مترادف بخت و اتفاق و تصادف است. يونانيان براى اين مفهوم الههاى داشتند كه آن را الهه قسمت يا تقدير مىناميدند.
اين الهه در جريان حوادث دخالت مىكرد و بر آنچه براى مردم قسمت شده است، حكم مىكرد هر چيزى كه بىاساس اتفاق افتد و علت روشنى براى آن شناخته نشود، امر اتفاقى است و يا حادثهايست بر اساس نصيب و قسمت.
نضج
فارسى/ پختگى
فرانسه/Elaboration
انگليسى/Elaboration
نضج به معنى پختگى و رسيدگى است. پختگى عقل به معنى رسيدن به مرحله رشد است و پختگى رأى و نظر به معنى استحكام و استوارى يافتن آن است. پختگى معرفت عبارت است از شمول و جامعيت آن نسبت به تمام عمليات فكرى كه دادههاى حس و تجربه را به صور عقلى تبديل مىكند. اين پختگى مقتضى كسب و آمادگى و تمثيل و تركيب است. در روانشناسى وظايف نضج، در مقابل وظايف كسب، مانند احساس و وظايف حفظ، مانند حافظه، قرار دارد. وظايف نضج به دو قسمت خودبخودى و تأملى مثل تصور و حكم و استدلال.
شايد بتوان بعضى از اقسام حافظه را به وظايف نضج تأملى الحاق كرد، زيرا يادآورى يك نگهدارى آلى از نوع ذكر نيست بلكه يك عمل مركب مرتبط با قوه نطق و متصف به قدرت انتخاب است.
نظام
فارسى/ سامان
فرانسه/Ordre
انگليسى/Order
لاتين/Ordo ,ordinis
١- نظام به معنى ترتيب و پيوستگى است. مثلا مىگويند نظام كار، يعنى قوام آن و استوارى آن. و نيز نظام به معنى روش است. مىگويند: فلان چيز هميشه بر يك نظام واحد است. يعنى روش آن هميشه يكسان است.
٢- نظام عموما يكى از مفاهيم اساسى عقل است و شامل ترتيب زمانى، ترتيب مكانى، ترتيب عددى، زنجيرهها، علتها، قوانين، اهداف، اجناس، انواع، احوال اجتماعى و ارزشهاى اخلاقى و زيبايى است.
در منطق رياضى نظام عبارت است از ترتيب و هماهنگى حدود. نظام طبيعى عبارت است از جريان حوادث مطابق قوانين معين. نظام اجتماعى مجموع قوانينى است كه افراد بايد مقيد به آنها و تابع آنها باشند. نظام اخلاقى، در نظر مالبرانش، عبارت است از مجموع كمالات ثابت كه در افعال خداوند متجلى شده است. به اين جهت در نظر او، حب نظام، ستون و پايه اخلاق است. مالبرانش گويد: حب نظام فقط يكى از فضايل عالى نيست بلكه فضيلت يگانه، فضيلت مادر، فضيلت بنيادى و فضيلت كلى است.
٣- نظام خصوصا به معنى صف و ترتيب است. مثلا نظام ملخها يعنى صف و گروه ملخها. ترتيب ممكن است ترتيب موجودات يا ترتيب وقايع باشد و اكثرا در مواردى به كار مىرود كه به موجب تباينى كه بين آنهاست، نمىتوان بين آنها مقارنت برقرار كرد. مثل نظام طبيعت و نظام تفضل (Ordre de la grace( پاسكال گويد: «نشان دادن يك تصور از كل اجسام به نحو جامع، حتى يك تصور ضعيف و حقير، آسان نيست. اين امر محال و مربوط به يك نظام ديگر است.» (خاطرات) در زيستشناسى نظام به معنى مرتبه است و جاى آن، در سلسله انواع و اجناس، پايينتر از صنف و بالاتر از خانواده است.
و نيز نظام عبارت است از مجموع افرادى كه در يك حالت اجتماعى واحد مشترك باشند. يا در يك روش حرفهاى واحد عمل كنند. مثل نظام (صنف يا گروه) وكلاى دادگسترى. و نيز نظام به معنى قانون است و جمع آن نظم و انظمه است و شامل اوامر و نواهى است. چنانكه مىگويند: نظامهاى عقل و شعور. نظّاميه گروهى از معتزله است كه پيروان ابراهيم بن سيار نظّام هستند.