فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٣٢ - ن
در ذهن وجود داشته باشد، ادراك آن تابع مخالفت آن يا شباهت آن با تصور ديگرى است كه قبلا در ذهن موجود است. به اين ترتيب شناخت مطلق محال است. زيرا هيچ تصورى ادراك نمىشود مگر اينكه مقابل تصور مخالف آن باشد [تا بتواند نسبت به اين تصور معارض شناخته شود] و اگر عقل، چنانكه كانت گفته است، در عمل شناسائى اشياء را قالبريزى كند، دادههاى تجربى را طبق قالبهاى خاصى قالبريزى مىكند. بنا بر اين تعجبى نيست كه صور معرفت نسبت به قالبهاى شناسائى متفاوت است.
نسيان
فارسى/ فراموشى
فرانسه/Oubli
انگليسى/Forgetting
لاتين/Oblivio
فراموشى عبارت است از فقدان موقتى يا نهايى تصورات و مهارتهاى حركتى كه ذهن اكتساب كرده است. فراموشى بر دو قسم است: طبيعى و غير طبيعى. فراموشى طبيعى مثل فقدان خودبخودى حافظه يا عدم توانائى به ياد آوردن، هنگامى كه انسان اراده كند چيزى را به ياد آورد. فراموشى غير طبيعى مثل بيماريهايى كه عارض حافظه مىشود. نسيان به معنى غافل شدن از امر معلوم است.
جرجانى گويد: «نسيان غفلت از معلوم است نه در حالت چرت زدن [يعنى آنچه در حالت چرت زدن عارض مىشود، نسيان نيست] پس نه نافى نفس وجوب است و نه نافى وجوب اداء.» (تعريفات جرجانى) گفتهاند: «نسيان مرادف سهو و ذهول است، و فرق سهو و نسيان اين است كه سهو عبارت است از زوال صورت ادراكى از قوّه مدركه بعد از آنكه در حافظه تمركز يافته است. در حالى كه نسيان عبارت است از زوال صورت ادراكى از قوه مدركه و حافظه هر دو.» (كشاف تهانوى) و نيز گفتهاند: غفلت و ذهول و نسيان، الفاظ متفاوتى است اما معنى آنها تقريبا يكى است. و هر سه آنها متضاد با علم است به اين معنى كه جمع آنها با علم محال است. (همان منبع) (رجوع كنيد به ذاكره)
نشاط
فارسى/ جنب و جوش
فرانسه/Activite
انگليسى/Activity
لاتين/Activitas
نشاط عبارت است از پرداختن به يك عمل خاص. مثلا مىگويند فلانى داراى نشاط سياسى است. نشاط مترادف فعاليت است و خصوصا به اعمال عقلى يا فعاليت بدنى اطلاق مىشود كه وجه امتياز آنها بيشتر خودبخود است تا درخواستى. و يا به هر نوع عمل و كار عقلى و حياتى اطلاق مىشود كه مشروط به كاربرد و نيروى موجود زنده است.
نصل اوكام
فارسى/ تيغ اكاء- استره اكام
فرانسه/Rasoir d'occam
انگليسى/Occam's razor
نصل به معنى تيزى نيزه، پيكان و چاقو است. تيغ اكام يا استره اكام، اشاره به قول اين فيلسوف است كه گفته است: بىجهت و بىمورد نبايد به وجود چيزى بيفزاييم. اصل اكام يكى از نتايج قانون اقتصاد است اين قانون عبارت است از قول به اينكه «طبيعت در كار خود، از نزديكترين راه وارد مىشود و چنين نيست كه پيچيدهترين و دورترين راه را برگزيند.» (ابن خلدون، مقدمه) لايب نيتس گفته است: بين نزديكترين وسيله و دورترين غايت تقابلى وجود دارد.
غاياتى كه خداوند اراده مىكند، دور و بسيار است، و وسايلى كه اين غايات را برآورده مىكند، ساده و نزديك است. و همان طور كه عقل اجتناب از پيچيدگى را در تصور اصول، ايجاب مىكند، همان طور علم، چنانكه ماخ گفته است، اقتصاد در تفكر يعنى كاملترين تفسير وقايع را با كمترين فرضهاى ممكن، ايجاب مىكند.
اصل مورگان كه در روانشناسى به كار مىرود، يكى از نتايج قانون اقتصاد است اين اصل عبارت است از قول به اينكه: اگر بتوانيم افعال حيوان را با حالات نفسانىيى از قبيل تداعى معانى و عادت تفسير كنيم، جايز نيست اين افعال را به احوال عالى نفسانى از قبيل حكم و استدلال، تفسير كنيم. (رجوع كنيد به اقتصاد).