فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٩ - ن
باشد تا عبرتى باشد اهل بينش را و بصيرت دهد اهل عبرت را.» ٢- نحله به گروهى اطلاق مىشود كه داراى مذهب واحدند. نحله به اين معنى مترادف جماعت و فرقه است.
٣- و يا به گروهى اطلاق مىشود كه داراى يك عقيده باطل يا عقيده خلاف عقايد عامه دارند. نحله به اين معنى مترادف بدعت است.
نحن
فارسى/ ما
فرانسه/Nous
انگليسى/We
لفظ «ما» ضمير متكلم جمع (در عربى براى مثنى و جمع) است. اگر شخص مفرد آن را استعمال كند و به خود نسبت دهد، مقصود، تعظيم يا مشاركت است. اما شخص مفرد، هرگاه از ضمير «ما» استفاده كند، هميشه مقصود، شخص خود او نيست بلكه مقصود خانواده، همكاران، حزب، طايفه، طبقه، افراد معاصر او و يا تمام مردم است. و چنانكه واضح است، استعمال اين لفظ به اين صورت، محل وقوع خطا و لغزش است.
ندم
فارسى/ توبه
فرانسه/Repentir
انگليسى/Repentance
ندم به معنى حزن، أسف، توبه و حسرت است. اين حالت عبارت است از تأسف شديد نسبت به خطايى كه رفته است توأم با تصميم جدى به پرهيز از آلودگى مجدد، در آينده. پس ندم يا توبه عبارت است از پشيمانى «و غم و اندوه از آنچه بر انسان واقع شده و آرزوى اينكه كاش چنين نشده بود.» (تعريفات جرجانى) (رجوع كنيد به تبكيت الضمير).
نرجسية
فارسى/ خود شيفتگى
فرانسه/Narcissisme
انگليسى/Narcissism
خودشيفتگى (نارسيسيزم) مشتق از لفظ نارسيس است كه اسم يك دختر زيباى اسطورهاى يونانى است. وى عكس خود را در آب ديد و عاشق خود شد و چون خواست دست در گردن عكس خود كند، در آب غرق شد. سپس خدايان او را به زهره تبديل كردند كه به همين نام معروف است.
اين واژه در زمان ما به انحراف جنسى اطلاق مىشود و عارضهايست كه انسان را عاشق خود مىكند. دانشمندان روانكاوى گفتهاند:
خودشيفتگى طبيعى داراى دو مرحله است:
اول مرحله كودكى كه خود را موضوع تمايلات جنسى قرار مىدهد. دوم مرحله نوجوانى كه هواهاى جنسى را از اشياء خارجى فرا مىخواند و باز مىستاند تا در وجود خود متمركز كند. اگر حالت خود شيفتگى شدت يابد به نژندىيى تبديل مىشود كه آن را نژندى خود شيفتگى (Nevrose narcissisme( گويند.
اين نژندى ناشى از توقف رشد قواى شعورى در مرحله خودشيفتگى اولى است و يا ناشى از شدت خود شيفتگى مرحله دوم است. پس نژندى خود شيفتگى عبارت است از اضطراب نفسانيى كه در آن، تمايلات جنسى محدود به وجود خود انسان مىشود به نحوى كه براى انسان فقط يك چيز وجود دارد كه درباره آن مىانديشد و آن را دوست دارد، و آن وجود خود اوست.
تنازع فى سبيل البقاء
فارسى/ تنازع بقاء- ستيز براى ماندن
فرانسه/Lutte pour la vie
انگليسى/Struggle for existence
تنازع در راه بقا يا ستيزه براى ماندن عبارت است از رقابت زيستى يا رقابت زنده ماندن و اين يكى از قوانين