فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٨٤ - م
محمول
فارسى/ محمول
فرانسه/Predicat
انگليسى/Predicate
لاتين/Praedicatum
محمول در اصطلاح منطقيان عبارت است از محكوم به در قضيه حمليه. در قضيه شرطيه محمول را تالى گويند. مثلا در قضيه زيد كريم است، زيد موضوع و كريم محمول است.
موضوع و محمول در اصطلاح منطقيان مانند مسند و مسند اليه در اصطلاح نحويان است. ابن سينا گويد: «محمول همان محكوم به است كه براى شىء ديگر وجود دارد يا وجود ندارد.» (نجات) قضيه حمليه مقابل قضيه شرطيه است و از ايقاع نسبت ايجابى يا سلبى بين دو شىء كه عبارت از موضوع و محمول است، به وجود مىآيد. ايجاب عبارت است از حكم به وجود محمول براى موضوع و سلب عبارت است از حكم به رفع محمول از موضوع. اگر قضيه حمليه مشتمل بر لفظى باشد كه مبين ايقاع نسبت باشد، ثلاثى ناميده مىشود. مثل: زيد ايستاده است. و اگر داراى چنين لفظى نباشد ثنائى گفته مىشود مثل: زيد مىايستد لفظى كه بيانكننده نسبت است، رابطه (Copule( ناميده مىشود.
حدود استغراق و شمول محمول، در قضاياى گوناگون، متفاوت است. اگر قضيه موجبه باشد، استغراق محمول جزئى است. زيرا حكم آن شامل تمام افراد محمول نمىشود. بلكه فقط شامل بخشى از آن، كه مطابق افراد موضوع است، مىشود. مثلا هر ايرانى آسيائى است. در اينجا محمول شامل تمام آسيائىها نيست بلكه فقط بعضى از آنها را [فقط ايرانىها را] شامل است. اما اگر قضيه سالبه باشد محمول استغراق تام دارد زيرا حكم آن شامل تمام افراد موضوع مىشود. مثل: هيچ انسانى جاويد نيست. محمول اين قضيه استغراق تام دارد زيرا جاودانى را از تمام انسانها نفى مىكند.
ارسطو مقولات را محمولات ناميده است زيرا مقولات حمل بر جوهر مىشود در حالى كه جوهر حمل بر چيزى نمىشود. محمولات ديالكتيكى يا جدلى در اصطلاح فرفوريوس و ديگر متفكران قديم عبارت است از الفاظ پنجگانه [كليات خمس] جنس، نوع، فصل، عرض خاص و عرض عام.
به خواص ذاتى كه موجب تمايز جوهر است، نيز محمولات گويند. مثلا در فلسفه اسپينوزا محمولات جوهر عبارت است از احوال و صفات ذاتى آن اما محمولات ذات خداوند، محمول ناميده نمىشود بلكه صفت ناميده مىشود و جمع آنها را صفات الهى گويند.
مدرسه
فارسى/ حوزه
فرانسه/Ecole
انگليسى/School
لاتين/Schola
حوزه به معنى محدود آن، عبارت است از گروهى از فيلسوفان كه براى خود محل و روش و پيشوا و نظام تفكر خاصى دارند و يا از تعداد افراد معينى پيروى مىكنند. اما حوزه به معنى وسيع آن، گروهى از دانشمندان يا فيلسوفان است كه روش واحدى دارند يا از يك اصل اساسى واحد دفاع مىكنند.
اگر لفظ مدرسه به صيغه مفرد استعمال شود، دال بر فلسفه مدرسى است، چنانكه دكارت گفته است: «در آنجا به من اجازه دادند كه الفاظ مدرسى را به كار برم» (رساله گفتار) در اينجا مقصود از مدرسه، فلسفه مدرسى است.
مدرسى
فارسى/ مدرسى
فرانسه/Scolastique
انگليسى/Scholastic
لاتين/Scholasticus
مدرسى منسوب به مدرسه است و به تعليمات مدرسى كه در مدارس دينى و جوامع اروپايى از قرن دهم تا هفدهم ميلادى رشد و نمو كرد، اطلاق مىشود. مهمترين جنبه اين تعليمات عبارت است از ارتباط آن با الهيات و ايجاد توافق بين وحى و عقل و تكيه به قياس در مسائل مورد بحث و تفسير