فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧٨ - م
زمينه نسبت به مجموعه محدودى اطلاق مىشود كه وقوع اين نسبت بين آنها ممكن است.
در نسبتهاى ثنائى (نسبت بين دو شىء) اصطلاح نطاق يا قلمرو يا حوزه به حدودى اطلاق مىشود كه مىتوان در آن تصرّف كرد، و عكس نطاق، به مجموع حدود تابع آن نسبت داده مىشود. مثلا در نسبت [ع زوج (فلانى)] نطاق عبارت است از مجموع شوهرها، عكس نطاق عبارت است از مجموع زنان، زمينه عبارت است از مجموع مردان ازدواج كرده و زنان ازدواج كرده (مجموع زن و شوهرها).
مجّان
فارسى/ رايگان
فرانسه/Gratuit ,Gratis
انگليسى/Gratuitous
رايگان عبارت است از دادن چيزى بدون اينكه بهاى آن يا مقابل آن را بگيرند. مىگويند گرفتن رايگان، يعنى بدون عوض. و نيز مجّان به معنى بسيار و كافى است مىگويند آب مجّان (يعنى آب بسيار) و نيز به تصديق بدون مجوّز و برهان، مجّان گويند و اين در حالتى است كه قضيه گوياى چنين تصديقى در معرض شك باشد. اگر رايگان را به افعال اطلاق كنند، مقصود از آن فعلى است كه ضمانت اجرائى ندارد، و يا مقصود فعلى است كه صرفا وسيله اشياء ديگر قرار نمىگيرد.
مجاوزت
فارسى/ فراگذشت
فرانسه/Depassement
مجاوزت به معنى فرا گذشتن از جايى، چيرهشدن بر مشكلات و افزودن بر چيزى است. و نيز به معنى مسلط بودن بر خود و بر شرايط موجود زندگى است. فرا گذشت به اين معنى مترادف تعالى است.
اخلاق مبنى بر از خودگذشتگى از جنبههاى عالى اخلاق است كه انسان را بر آن مىدارد تا از قفس طبيعت رها شود و به همت خود به مراحل عالى دست يابد تا اسباب پيشرفت خود را فراهم كند. از شرايط اين پيشرفت اين است كه انسان افزون خواه باشد و به آنچه نقدا موجود است، راضى نباشد.
مجتمع
فارسى/ جامعه
فرانسه/Societe
انگليسى/Society
لاتين/Societas
مجتمع در لغت به معنى محل اجتماع است و اصطلاحا به گروهى از مردم اطلاق مىشود كه هدف واحدى آنها را گرد هم آورده است. و يا به جامعه انسانى از اين جهت كه داراى صفات ويژهايست كه غير از صفات افراد است، اطلاق مىشود.
اجتماع براى انسان امرى ضرورى است. زيرا انسان، چنان كه ارسطو گفته است، طبعا مدنى است، و چنانكه ابن خلدون گفته است، در تحصيل غذا و دفاع از خود، محتاج همكارى همنوعان خود است. اسپيناس در كتاب جوامع حيوانى گفته است: مقصود از اجتماع چند چيز است: از جمله دستيابى به غذا، به وجود آوردن فرزندان و تربيت آنها، دفاع از خود و انس با خانواده. به اين جهت وى اجتماعات حيوانى را به سه قسم تقسيم كرده است: جوامعى كه براى تحصيل غذا تشكيل مىشود، جوامعى كه براى توليد نسل تشكيل مىشود و جوامعى كه به قصد معاشرت يا آميزش و همدمى تشكيل مىشود. اين نوع سوم مبتنى است بر آگاهى فرد بر روابطى كه بين او و همنوعان او برقرار است و بر انس و الفت او با افراد شبيه خود.
جامعه به معنى اخص به مجموع افرادى اطلاق مىشود كه رابطه واحدى بين آنها برقرار است و اين رابطه را تأسيسات اجتماعى به وجود آورده است و قانون يا رأى عام، عهدهدار و ضامن آن است به نحوى كه فرد نمىتواند از اين روابط سر باز زند يا با آنها مخالفت كند مگر اينكه خود را در معرض مجازات و خشم و رنج قرار دهد. گويى اوضاع اجتماعى بر فرد سلطه دارد و فرد نمىتواند با اين اوضاع مخالفت كند و فكر انحراف از ضوابط اجتماعى را در سر داشته باشد و اگر چنين كند مردم با او مخالفت خواهند كرد.
لفظ جامعه به اجتماعات خانواده، قريه، قبيله، شهر و