فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٦٨ - م
مستقيم و بدون اينكه از قضيه ديگرى استنباط شده باشد، يك نسبت مستقيم بين دو حد را تعبير مىكند. استنباط مستقيم عبارت است از استخراج صدق يا كذب قضيهاى از صدق يا كذب قضيه ديگر، بدون اينكه عقل در استخراج قضيه جديد محتاج واسطه باشد، مانند مواردى كه در تقابل، تناقض و عكس وجود دارد.
٦- موضوعات شناخت مستقيم، دادههاى مستقيم ناميده مىشود. اين دادهها، چنانكه گفتهاند دادههاى اوليه است.
نظر به اينكه عقل نمىتواند آنها را انكار كند، اين امر دال بر اين است كه آنها هميشه در عقل وجود دارند، گر چه ممكن است ذاتا بديهى نباشند. در اين مورد گفته مىشود: شعور بىواسطه عبارت است از شعور خود بخودى نسبت به آنچه در حضور ذهن جريان دارد. ادراك شىء خارجى مستلزم نحوى دخالت ذهن مدرك است و اين امر ادراك را به صورت يك امر ذاتى و درونى تبديل مىكند. گفتهاند شناخت شهودى، شناخت مستقيم است، بر خلاف شناخت استدلالى يا برهانى كه يك شناخت غير مستقيم است. (رجوع كنيد به استدلال، حدس).
مباين
فارسى/ ناهمسان
فرانسه/Disparate
انگليسى/Disparate
لاتين/Disparatus
١- الفاظ مباين در نظر بوئس (Boece( عبارت است از الفاظ متغاير نه متضاد.
٢- در نظر لايب نيتس الفاظ مباين الفاظى است كه يكى از آنها متضمن ديگرى نباشد و يا ارتباطى از نوع ارتباط نوع و جنس بين آنها نباشد.
٣- دو تصور مباين، عموما عبارت از تصوراتى است كه رابطهاى از قبيل رابطه جنس با نوع يا رابطه نوع با نوع بين آنها نباشد.
٤- گفتهاند مباين لفظى است كه در معنى مباين لفظ ديگر باشد، خواه ذاتا با هم اتحاد داشته باشند مثل انسان و ناطق، خواه مختلف باشند مثل درخت و سنگ. بنا بر اين مباينت عبارت است از وجود دو مفهوم به نحوى كه يكى از آنها بر تمام آنچه دومى صادق است، صدق نكند.
مبدأ
فارسى/ اصل
فرانسه/Principe
انگليسى/Principle
لاتين/Principium
مبدأ، اسم ظرف، مشتق از بدء، و جمع آن مبادى است و به معنى علت به كار مىرود، خواه علت مادى، خواه صورى، خواه غايى.
مبدأ هر چيزى، آغاز آن و مادّه آن است، آغاز و مادهاى كه اين شىء از آن به وجود آمده است. بنا بر اين، هسته خرما مبدأ نخل است و حروف مبادى كلام است. «هر علمى داراى مبادى و مسائل است. مبادى علم عبارت از حدود و مقدماتى است كه قياسات آن علم از آنها تشكيل مىشود.» (ابن سينا، اشارات) اين مبادى «كه مسائل علم متوقف بر آنهاست.» و «بر خلاف مسائل محتاج برهان نيست، به برهان قاطع در ذات خود اثبات مىشود» (تعريفات جرجانى) فيلسوفان لفظ مبدأ را به معانى متعددى به كار بردهاند:
١- اگر مبدأ به موضوعات خارجى اطلاق مىشود به سه معنى به كار مىرود:
اول مبدأ زمانى. مىگويند: «در ابتدا كلمه بود» (انجيل يوحناء باب اول) «و اوست كه خلق را از آغاز به وجود مىآورد» (وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ) (قرآن كريم، ٣٠/ ٢٧).
دوم معنى وجودى كه به عناصرى اطلاق مىشود كه تشكيلدهنده اشياء است، مثل اكسيژن و هيدروژن نسبت به آب يا ماده و صورت نسبت به اجسام. ابن سينا گويد: «مبدأ به چيزى گفته مىشود كه يا از ذات خود يا از طريق غير خود، بطور كامل وجود مىيابد، سپس وجود ديگرى از آن به وجود مىآيد و بدان تقوّم مىيابد.» (نجات).
سوم علت كافى براى وجود شىء مانند مبدأ تفرّد و تشخّص در انسان كه علت كافى براى صفات ذاتى مخصوص اوست.
٢- اگر مبدأ به موضوعات ذهنى اطلاق شود نيز به سه معنى به كار مىرود:
اول معنى منطقى و مقصود از آن، وجود قضاياى مسلمه در آغاز استدلال، و مخصوصا قضاياى اوليهايست كه نمىتوان