فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٥٥ - ل
زبان وضعى عبارت از رموز و اشاراتى است كه مورد اتفاق است مانند علائم جبرى و علائم شيمى و علائم موسيقى و ...
زبان كلام يا مجموعه الفاظ، هم طبيعى و هم وضعى است، يعنى نتيجه وحى و الهام و غريزه و توافق و اختراع نيست، بلكه نتيجه يك تطور تدريجى است كه منتهى به تبديل اشارات طبيعى به الفاظ مفيد شده است.
زبان نسبت به اشارات متداولى كه براى بيان افكار به كار مىرود، متفاوت و داراى انواع گوناگون است. از آن جمله است زبان لمس، كه زبان نابينايان است، و زبان بينائى كه زبان كر و لالهاست و زبان شنوائى كه زبان كلام و پيشرفتهتر از زبان لمس و بينائى است.
فرق است بين زبان، از اين جهت كه يك عمل نفسانى عام است و از اين جهت كه تركيبى از الفاظ و قواعد دستورى خاص است.
لغت (زبان) مترادف لسان است و پديدارى است اجتماعى كه نسبت به ملتها و زمانها متفاوت است. و نيز لسان مجموعهاى از الفاظ و قواعد نسبة ثابت است. اين پديده، يك وضعيت اجتماعى دائمى است كه رعايت و اجراى آن بر هر ملتى، بدون اينكه اراده افراد در آن دخيل باشد، الزامى است.
زبان جهانى: زبان جهانى يك زبان قراردادى است كه يا بطور يكجا و كامل، مركب از اصول نظام يافتهايست و اجزاء و الفاظ آن مطابق اجزاء منطقى فكر است، و يا از برخوردها و قراردادهاى بين دولتها، كه توابع و لواحق معينى با معانى محدود به آن افزوده شده است، به وجود مىآيد، كه اين توابع و لواحق براى بيان و تعيين عمل كلمه در جمله، يا براى بيان اشتقاق كلمات كه داراى معانى متشابه باشد و از يك ريشه مشتق شده باشد، مناسب است.
لايب نيتس از فيلسوفانى است كه در فكر تهيّه يك زبان جهانى يا كلى و عام، كه بتواند در كاهش مشكلات امر استدلال مفيد باشد، بودهاند. اين تفكر لايب نيتس پايه و اساس زبان اسپرانتو است كه مبتنى است بر گزينش الفاظ قراردادى بسيار گستردهتر از آنچه مورد نياز دولتهاست.
لفظ
فارسى/ واژه
فرانسه/Mot ,Terme
انگليسى/Word ,Term
١- لفظ در لغت به معنى انداختن است. مىگويند فلان چيز را از دهان خود لفظ كرد، يعنى از دهان خود انداخت.
اصطلاحا لفظ عبارت از صوت يا تعدادى اصوات است كه داراى مقطع و مخرجهائى است كه مىتواند احوال درون را بيان كند. لفظ به اين معنى به دو قسمت مفرد و مركب تقسيم مىشود.
٢- لفظ مفرد «لفظى است كه دال بر معنائى باشد، اما اجزاء آن دال بر اجزاء اين معنا نباشد. مثل لفظ انسان، كه دال بر معنائى است، اما اجزاء آن كه عبارت است از «ان» و «سان» يا دال بر معنائى نيست، يا دال بر معنائى است كه جزء معنى انسان نيست. و اگر توافق شود كه مثلا لفظ «ان» دال بر نفس و لفظ «سان» دال بر بدن باشد، در اين صورت، مقصود از لفظ ان و لفظ سان در كل لفظ «انسان» آن معانى نيست» (ابن سينا، نجات).
٣- لفظ مركب لفظى است «كه دال بر معنائى و داراى اجزائى باشد كه مسموع اين لفظ از آن اجزاء تشكيل شده باشد، و معنى كل لفظ از معانى اجزاء آن تشكيل شده باشد، مثل: «انسان راه مىرود» يا «سنگانداز». (همان كتاب) لفظ مفرد به دو قسم كلى و جزئى تقسيم مىشود:
٤- لفظ مفرد كلى: «لفظى است كه دال بر كثيرين، به معنى واحد متفق باشد. كثيرين بالفعل مثل انسان، كثيرين بالقوه مثل خورشيد. خلاصه كلى لفظى است كه مفهوم آن مانع از آن نباشد كه افراد بسيار در معنى آن مشترك باشند، پس اگر چيزى مانع از اين امر گردد غير از مفهوم آن است.» (ابن سينا نجات).
٥- لفظ مفرد جزئى: «لفظى است كه معنى واحد آن، چه در واقع و چه در تخيل، نمىتواند بر بيش از يكى دلالت كند، بلكه نفس مفهوم آن مانع اين امر است. مانند لفظ زيد، هنگامى كه به مسماى آن اشاره كنيم. معنى زيد، اگر يك معنى واحد تلقى شود، همان شخص زيد است، پس چه در واقع و چه در خيال نمىتواند جز شخص زيد را شامل شود.» (ابن سينا نجات).
٦- لفظ ذاتى: «به لفظى اطلاق مىشود كه معنى آن نسبت به ذات شىء باشد.» (ابن سينا، منطق).
٧- لفظ مشترك: لفظى است كه براى چند معنى وضع شده باشد كه هيچ يك از آنها بر ديگرى امتياز نداشته باشد. مثل لفظ عين كه هم به معنى چشمه، هم به معنى چشم، هم به معنى دينار و به معانى ديگر است. (رجوع كنيد به اشتراك).